در سینه دلت مایل هر شعلهٔ آهی است

در سینه دلت مایل هر شعلهٔ آهی است
در سیم سفید تو عجب سنگ سیاهی است

جان از سر میدان تو بیرون نتوان برد
کز صف زده مژگان تو هر گونه سپاهی است

در کوی کسی عشق فکنده‌ست به چاهم
کز هر طرفش یوسفی افتاده به چاهی است



دیدگاه ها (۲)

➿ ‏"رهایی از غم، نمیتوانم، تو چاره ای کن، که میتوانی"

پنجره، خیس عرق میشود از دلشوره ..وقتی از دورترین خاطره بر می...

هیچ کس از عشق سوغاتی به جز دوری ندیدهــر قدَر یعقوب تنها شد،...

➿ جز تو یاری نگرفتیمو نخواهیم گرفت؛بر همان عهد که بودیمبر آن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط