تا به کی با یاد تو پرپر زنم در هر گذر

تا به  کی  با  یادِ  تو   پرپر  زنم  در هر گذر؟
تا به  کی  جویم  نشانِ   بی نشانَت را خبر
تا به کی حیران بگردم کوچه های بی کسی؟
بر درون خانه  و دوزم دو چشمان  را به در
در کدامین  شهری  و دل بر کدامین کوره ره
بر که دل بستی ندیدی جان وتن شدشعله ور
کرده ای  دیوانه ام ، دیوانه ی پس کوچه ها
تا به کی ای نازنین از عشقِ جان داری حذر؟
چون  گلستان در  برم  بودی  و با باد خزان
گشته ای خاکستر و خاکش نشسته روی سر
مانده ام حیران وراهی جز تو و یادت نماند
کن طلوع  و روشنی ده گر که باشد مختصر
تا ابد مانم   که  آیی  گرچه  میدانم  که تو
هر گز  این چشمان پر خونم ندیدی یک نظر
دیدگاه ها (۳)

خیره شدم، خیره به آن روی توزخمی ام از خنجر ابروی تو مست شده ...

به  قربان   رُخ  و  آئینه  دارتشدم ساکن به راهِ  بی شمارتبه ...

شکایت کردمت در پیشگاه بغض و چشمانت وکیل و قاضی پرونده ام گرد...

همیشه مال من بودی همیشه مال من هستی بجز عشقت نمیخواهم، به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط