آقاى جک، رفته بود استخدام بشه. کراوات تازه اش را به گردنش

آقاى جک، رفته بود استخدام بشه. کراوات تازه اش را به گردنش بسته بود و لباس پلو خورى اش را پوشیده بود و حاضر شده بود تا به پرسش هاى مدیر شرکت جواب بدهد .
آقاى مدیر شرکت، یک ورقه کاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به یک سئوال پاسخ بدهد. سئوال این بود :

شما در یک شب بسیار سرد و طوفانى، در جاده اى خلوت رانندگى می کنید، ناگهان متوجه می شوید که سه نفر در ایستگاه اتوبوس، به انتظار رسیدن اتوبوس، این پا و آن پا می کنند و در آن باد و باران و طوفان چشم به راه معجزه اى هستند. یکى از آنها پیر زن بیمارى است که اگر هر چه زود تر کمکى به او نشود ممکن است همانجا در ایستگاه اتوبوس غزل خداحافظى را بخواند. دومین نفر، صمیمى ترین و قدیمى ترین دوست شماست که حتى یک بار شما را از مرگ نجات داده است. و نفر سوم، دختر خانم بسیار زیبایى است که زن رویایى شماست و شما همواره آرزو داشته اید او را در کنار خود داشته باشید. اگر اتومبیل شما فقط یک جاى خالى داشته باشد، شما از میان این سه نفر کدامیک را سوار ماشین تان مى کنید؟ پیرزن بیمار؟ دوست قدیمى؟ یا آن دختر زیبا را؟ جوابى که آقاى جک به مدیر شرکت داد، چی بود؟
دیدگاه ها (۸)

🎥- سریال #بایس_من_رئیس_من  My Bias, My Boss 2026🔻- ژانر : عا...

***ابریشم نیمه شب***### پارت دوم: سایه‌ی کالوین کلاین**(صحنه...

پارت۵#تو راز شب های منیسه‌تایی هنوز توی کتابخونه نشسته بودن....

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑳𝒂𝒔𝒕 𝒑𝒂𝒓𝒕ماه‌ها بعد، یونا دوباره نقاشی کرد....

معرفی شخصیت‌های داستان🖤 جونگ‌کوک (Jeon Jungkook)سن: ۳۰ سالمد...

جنجال در شالکه: دعوا و درگیری پسرعموهای گولر

P¹²هاری به عکس قدیمی خیره شده بود.«اون شب... ما اینجا نیومده...

بسم الله الرحمن الرحيم .درخشندگی خون شهید آفتاب را شرمنده می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط