رز سیاه

# رز _ سیاه

PART _ 36

تارا: بعد چند دقیقه رسیدیم به کوچه هاتسوکی برگشتم سمت جونی.. ببین ماشینو همینجاها پارک کن پیاده شو.. در ضمن اونجا دوستم هر کاری کرد تو فقط عقب وایستا فهمیدی
جونی: چشم خانم
تارا: باهام رسمیی نباششش.. بزار لاقل تو عمارت با تو دوست باشم
جونی: خب.. چ.. چیز یعنی باشه
تارا: بهتر شد.. از ماشین پیاده شدم وقتی جونی ماشینو پارک کرد باهم رفتیم سمت خونه هاتسوکی... با یه بسم الله زنگ خونه شونو زدم
....................................
«از زبان هاتسوکی»
سه ماه بود که خبری از تارا نبود بعد از اون شب غیبش زده بود پیش هرکی رفته بودم نتونست پیداش کنه همه پاسگاه های توکیو رو رفته بودم ولی همه شون بعد چن مدت دیگه بیخیال شدن.. حالم اصلا خوب نبود همش خودمو مقصر میدونستم شاید اگه اون شب بهش نمیگفتم بریم دور دور تارا الان پیشم میبود... کارم شده بود گریه خیلی دلتنگش بودم حتا گوشی شو هم جواب نمیداد واقعانم کاش هیچوقت ازش نمیخاستم بریم بیرون منو تارا از بچگی باهم بودیم اون جای خواهر نداشتم بود... حتا خانوادمم متوجه حال بدم شدن که داداش بزرگه مو از شهرستان فرستاده بودن پیشم... یکم بهتر بودم ولی عذاب وجدانم به هیچ وجه کم نمیشد... اگه بلای سرش اومده باشه چی.. این مدت فقط همین یه جمله تو سرم اکو میشد با صدای تاکِشی نگاهمو بهش دوختم
تاکشی: تا کی میخای زانوی غم بغل بگیری اخه
هاتسوکی: اشک توی چشمام حلقه زد... داداش اگه بلای سر اومده باشه چی هیچوقت خودمو نمیبخشم
تاکشی: این مدت کارش شده بود همین مینشست یه گوشه و میگفت اگه چیزیش شده باشه چی... واقعا نمیدونستم کی انقدر وابسته تارا شده بود.. البته خودمم با تارا رفیق بودم دختر خوبی بود.... رفتم سمتش و اروم بغلش کردم... هیس اروم باش ابجی... پیداش میکنیم باشه بهت قول میدم
هاتسوکی: اخه کی پیداش میکنیم پیش هر پلیسی رفتم بعد چن وقت دیگه دست از تحقیقات کشیدن و گفتن باید بیخیال بشم... اشکام روی گونه هام سر خوردن... همش تقصیر منه کاش بهش نمیگفتم بریم دور بزنیم
تاکشی: هیس اروم... سرشو روی قفسه سینم گذاشتم و پشتشو نوازش میکردم.. این روزا خیلی دل نازک شده بود تا چیزی مرتبط به تارا میشنید یا خودم چیزی میگفتم اشکش در میومد... اخه تو کجای دختر چرا یهو غیبت زد اخه... تو دلش
هاتسوکی: تا تونستم تو بغل تاکشی گریه کردم.. همه چی رو دلم سنگینی میکرد من فقط یه نشونه از رفیق بچگیام میخاستم یه نشونه کوچیک حتا دروغ فقط کافی بود بفهمم زندس و حالش خوبه همین این خاستم چیز زیادیه... نیمدونم چقدر گذشت ولی با صدای در حیاط از تاکشی جدا شدم... برو ببین کیه من حال ندارم
تاکشی: اروم اشکاشو پاک کردم... باشه ولی دیگه گریه نکن
هاتسوکی: بغض... برو دیگه
تاکشی: هوفی کشیدمو رفتم پایین وارد حیاط شدم و رفتم سمت در... قفل در و کشیدم و بازش کردم... بله بفرمایی... ولی با دیدن کسی که جلوی در بود خشکم زد... ت.. تارا... تاراااا
.............................
تارا: با دیدن تاکشی و قیافه متعجبش لبخندی زدم.. سلام.. یهو داد زد تارا... دستمو رو دهنش گذاشتمو رفتم داخل.. جونی زود بیا تو درم ببند... اروم مرتیکه چتههه
تاکشی: محکم بغلش کردم.. کجا بودیی زنیکههه میدونی چقدر دنبالت گشتیم کل پاسگاهای توکیو رو زیر و رو کردیمم
تارا: جریانش مفصله.. استخونام له شدد مرتیکههه خرررر
تاکشی: خنده.. ولش کردم... ببخشید
تارا: تواینجا چیکار میکنی
تاکشی: از وقتی غیبت زد هاتسوکی حالش اصلا خوب نبود خودشو مقصر میدونست دو ماهی هست اومدم پیشش از اتاق دل نمیکنه فقط میشینه گریه میکنه
تارا: با حرفای تاکشی با دو خودمو رسوندم دم اتاق هاتسوکی... نفس عمیقی کشیدم و در و باز کردم... رو تخت پشت به من نشسته بود... وارد اتاق شدم که صداشو شنیدم
هاتسوکی: کی دم در بود داداش
تارا: جوابشو ندادمو کنارش نشستم
هاتسوکی: کی بود دادا... همین که برگشتم سمتش خشکم زد
تارا: لبخندی زدم.. یه دوست گمشده
هاتسوکی: اشک دوباره تو چشمام جمع شده بود... اروم دستمو سمت صورتش دراز کردم و صورتشو لمس میکردم... این خودتی تارا
تارا: دستشو گرفتم.. خودمم باور نمیکنی
هاتسوکی: اشکام دوباره سرازیر شدن محکم بغلش کردم... همش واقعی بودددد این ادم واقعاا تارا بود بعد سه ماه برگشته بود... کجا بودی تو اخه... میفهمی چقدر دنبالت گشتم ترسیدم بلای سرت اومده باشه


زیادی احساسی شد الانه اشک خودم در بیاد 😭😂 ادامه پارت اسلاید دوم
دیدگاه ها (۴)

وقتی میگیم جیهوپ بهترین دنسر کیپاپ و دنیاست منظورمون دقیقا ا...

# رز _ سیاه PART _ 37 هاتسوکی: چیشد تارا... چرا یهو غیبت زد ...

# رز _ سیاه PART _ 35 تارا: از خواب بیدار شدم و سریع نشستم ر...

اقا این خیلییی خفنههه قشنگ وایب اعضا رو دارنن 👀🔥🔥🔥از جیمین و...

P13🍯-بیا لارا یکم از این بخور &نمیتونم-غذای مورد علاقته دختر...

P12🧸{طابع قوانین ویسگون}-عشق داداش دستت خوب شد&اله -(دستشو آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط