ای دل! شدی سنگ صبوری برای همه.

ای دل! شدی سنگ صبوری برای همه.
همیشه شریک دردهایشان بودی و همنشین دل خرابشان..
همیشه لحظه های تنهایشان با تو تقسیم می شد و بغض های گلوگیرشان با گریه بر شانه های تو جاری می شد.
ولی کاش می دانستند درد تو کمتر نیست، حال تو بهتر نیست..
کاش می توانستی فریاد زنی که تنهایی درد دارد و چه سخت است..
اما ملالی نیست!
شاید، شاید قسمتت این بود.
درد کشیده باشی تا بفهمی حال دلی را که درد امانش را بریده و بفهمی نگفته هایی را که پشت سنگینی یک بغض پنهان مانده.
دیدگاه ها (۳)

می بخشم کسانی را که هر چه خواستند با من با دلم با احساسم کرد...

کاش همان کودکی بودیم که حرف هایش را از نگاهش می توان خواند ا...

دیـگـران مـیـپـرسـنـد: بـــیـــداری؟ آری بـی"دار"م... چرا...

گنجشک میخندید به اینکه چراهرروز بی هیچ پولی برایش دانه می پا...

زندگیِ من یک داستان تکراری بود ... همه می خواستند صدایشان را...

باید   برای   وصف   تو   تا  کی غزل نوشتوقتی   برای  از  تو ...

هر که رو انداخت، خاطرجمع زائر می شودقبل زائر کوله بار راه، ح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط