مافیا عاشق.

مافیا عاشق.
پارت ۵
پانسمان کرد و رفت بعد ماما و باباکوک اومد خدمتکارا صبحونه رو اماده کرد و نشستیم بخوریم ولی من دستم از رگ زخم شده الان من چطوری غذا بخورم
ویو ات:
ات تو باید انجامش بدی قاشق رو بر داشتم و هی می افتاد از دستم
ویو کوک:
داشتم غذام رو میخوردم که نگاهی به ات کردم دیدنم داره سعی میکنه غذا بخوره ولی هر دفهه ناامید میشه
کوک: بده من بدم بخور
ات: باشه
بعد غذا کوک منو به اتاق خودش برد و گفت
کوک: ببین من تا شب خونه نیستم مراقب خودت باش میرم 3خونه بخرم بای
ات: بای
پرش به زمان شب:
ویو کوک:
دوتا از خونه ها رو با جیون و جونکیو گرفتم و خونه خودمون موند تصمیم گرفتم فردا با ات برم بخرم ولی الان دیر وقته تازه دو تا هم سوال از ات دارم رفتم خونه ساعت 3:30بود به نظرم همه خواب باشن رفتم داخل رفتم اتاق خودم لباسامو عوض کردم و لباس
دیدگاه ها (۰)

تک پارتی درمورد نامجون. موضوع روز تولد نامیویو ات: امروز ه...

مافیا عاشق پارت 6ویو کوک: رفتم اتاق خودم لباساموعوض کردم روت...

مافیا عاشق پارت ۴ویو ات: از بغل کوک در اومدم و به فیلم دیدنم...

مافیا عاشقپارت ۳ات سونا لونا:(سری تکون به علامت درست دادند) ...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

part36 عشق پنهان《ویو ات》با حرفش خشکم زد فکر نمی کردم انقدر ع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط