Part23

Part23

همون لحظه متیو بدون توجه به هیچ کس دیگه ای به سمت الیا قدم برداشتو گفت


~اوه بسیار خوشحالم که شما رو سالم میبینم ازتون سپاسگزارم که قبول کردید در این مهمونی که به افتخار شما برگزار شده شرکت کنید

با یه لبخند نگاهشو از الیا به تالیا داد و به اون گفت

~از دیدن شما هم خرسندم و همچنین از شما متشکرم که قبول کردید همراه با خواهرتون بعد از اون اتفاق ناگوار به اینجا بیاید

ویو تالیا

همینطور که داشتیم با موژ الکساندر اختلاط میکردیم یهو با دیدن موژینا متیو همه نگاها به سمت اون رفت منم داشتم سعی می‌کردم که به نیش بازشده ی الیا نخندم منتظر بودم که یه سوتیی بده ولی خب خوب تونست انجامش بده همینطوری که در افکار خودم پرت بودم یهو با صدای الیا به خودم اومدم

+هعی چرا اینجوری به قیافم نگاه میکنی انگار دلقک دیدی

همون ثانیه تالیا قهقه بلندی سر میده و با خندش میگه

-وای باید قیافتو وقتی متیو اومد میدی انگار به خر تیتاپ داده بودن

همون ثانیه مثل همیشه الیا و تالیا شروع کردن به پریدن به هم که یهو با شنیدن صدای متیو الیا جا میخوره و پاش سر میخوره و میخوره زمین و بعد متیو سریع به سمت اون میدوعه و کمکش میکنه که بلند بشه

ویو تالیا

وای خیلی خوب بود با الیا داشتیم دعوا می‌کردیم که الیا با شک شنیدن صدای متیو افتاد زمین ولی من یچیزی رو حس کردم.
سنگینی نگاهی روی خودمون یکی از مزیت های مافیا بودن اینکه میتونی نگاها رو روی خودت حس کنی سرمو چرخونوندم و با نگاه پر خشم تهیونگ روبه‌رو شدم واضح بود که چرا نمیتونن نزدیکتر بیان چون اون آدم هایی که مثلا اسمشونو گذاشته بودن پدر کنارشون بودن و بعد نگاهمو از تهیونگ به جونگکوک کشیدم داشت نامحسوس نگاهم میکرد اه با اون چشمای جذابش

ویو الیا

بعد از اون دعوای جانانه منو تالیا و افتادن به زمین منو دوییدن متیو به سمت من قشنگ داشتم سرخ و سفید میشدم اومدم به تالیا بپرم که دیدم حواسش یه جای دیگس نگاهش رو دنبال کردم و دیدم که داره با خشم و یک پوزخند به تهیونگ نگاه میکنه تا اومدم بهش حرفی بزنم یهو دیدم نوع نگاهش نرم شد دوباره نگاه کردم دیدم داره به جونگکوک نگاه میکنه خدای من امیدوارم اونچیزی که فکر میکنم نباشه سعی کردم ذهنم رو از این افکار دور کردم تالیا دستم رو کشید و به سمت ون سیاه دم فرودگاه حرکت کردیم
سوار شدیم و من همینطوری که گیج بودم اومدم و بگم تالیا

+تالی.(حرفش نصفه میمونه)

دیدم که یه جای تالیا متیو کنارمه وای لعنت بهت تالیا چجوری اینقدر سریع جاتو عوض کردی هوف
برگشتم و تالیا رو نگاه کردم و دیدم که از شدت خنده قرمز شده
سوار شدیم نیم ساعت تا چهل دیقه تا هتل راه بود توی این تایم فکر نکنید تالیا آروم نشسته بود همش کرم می‌ریخت همون ثانیه داشتم از کارای تالیا حرص میخوردم که متیو در گوشم گفت

~خواهرت خیلی بانمکه فکر نمیکردم که شما دوتا که جزو خشن ترین مافیا ها هستید انقدر بتونید آدمو بخندونید تو هم انقدر حرس نخور دعوتت کردم اینجا که حالت خوب بشه و بخندی که خندتو ببینم

+.............
_________________
سلام قشنگام امیدوارم حالتون خوب باشهه🤗🤍
اینم از پارت جدید✨️🌙
🎀حمایت یادتون نرهه🎀
دیدگاه ها (۱۲)

🛑گزارش شده🛑𝑃𝑎𝑟𝑡10ویو الیا تا اومدم که با تفنگم شروع به شلیک ...

سلام فرشته‌هاممم 💛 امیدوارم حالتون خوب باشه؟امروز یه موضوع ر...

Part22ویو تالیا سوار هواپیمامون شدیم قشنگ پکر بودن رو میشد ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط