بی من خوشی

بی من خوشی
وگرنه از آنِ تو می‌شدم

جان می‌سپردم آخر و
جان تو می‌شدم
دیدگاه ها (۱)

بی قرارمدر پوست شب نمی گنجمپیله ی تنهاییمبه قاعده ی بال هایی...

یک بغل خواب، ولی در بغلت می چسبدشعرِ من با تو دمید و غزلت ...

عشق تو مرا از بستر رخوت‌ناکمآزاد می‌کندو از مرگ روزمرهو می‌گ...

بیزارم از این کوچه که یادآور کوچ است،این فاصله را با قدمی سر...

تمام خوبی‌ها را برایت آرزو می‌کنم نه خوشی‌ها را.زیرا خوشی آن...

حتی اگر تو به من رحم کنی در آخر چشمانت جان مرا میگیرد ... ((...

جونگکوک تو باید منو گردن بگیری وگرنه می دزدمت 😂

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط