چای می‌نوشیدم

چای می‌نوشیدم
یکباره دلتنگش شدم
بغض کردم و اشک در چشمانم حلقه زد
همه با تعجب نگاهم کردند!
لبخند تلخی زدم و گفتم:

چقدر داغِ!!
دیدگاه ها (۰)

عاشقم ...اهل همین کوچه‌ بن‌بست کناری ...!که تو از پنجره‌اش ،...

این بویِ‏ زلف کیست‏ که جان‏ می‌دهد به من؟#هوشنگ_ابتهاج

بفرست واسع هر کی که برات خواهر واقعی بوده....عشق دلیم خواهرا...

گاهی خیال میکنم از من بریده ای بهتر ز من برای دلت برگزیده ای...

چای مینوشیدم که به یادش افتادم:یکباره دلتنگش شدم ؛بغض کردم و...

پارت ۳ ندیمه ی عمارت یک ساعت بعد از آب گرم لباسم رو پوشیدمقل...

پارت ۳جونگ کوک : الان میتونم ببینمش؟دکتر : بله حتما ، فقط سع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط