آن دمی که میچکید از مژه هایم اشک من

آن دمی که میچکید از مژه هایم اشک من
در طلوعی بود و بر آن رفتن و خندیدنت
در غروبی که تو باز آیی و من در انتظار
تازه دیدن دارد این چشمان من با دیدنت
دیدگاه ها (۳)

شنیدم بلبلی با ناله میگفتبه گلزارم دگر یک غُنچه ن...

دل زود باورم را به کرشمه‌ای ربودیچونیاز ما فزون شد،تو به ناز...

خنده بر لب دارم و در سینه ام آهی به دلعشق تو اینگونه ...

بهر وصالت با صبوری و متانتتا وقت مردن لحظه ها را می شمارمعشق...

💜🍃... کاش میشد هیچکس تنها نبودکاش میشد دیدنت رویا نبودگفته ب...

«رویای سرخ» با خود عهد بستم این آخرین دیدار باشد ولی حیف لح...

🌱🍒هر چه کردی به دلم ، ... باز تو را بخشیدمبا زبان زخم زدی، ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط