تو درخت روشنایی،گل مهر برگ وبارت،

تو درخت روشنایی،گل مهر برگ وبارت،
تو شمیم آشنایی،همه شوق ها نثارت؛

تو سرود ابر وباران و طراوت بهاران،
همه دشت انتظارت؛

هله ای نسیم اشراقِ کرانه هایِ قدسی،
بگشا به روی من پنجره ای ز باغ فردا؛

که شنیدم از لب شب،
نفس ستاره ها را؛

دلم آشیان دریا شد و نغمه صبوحم،
گل و نکهتِ ستاره؛

همه لحظه هام محراب نیایش محبت،
تو بمان که جمله هستی به صفای تو بماند؛

شب اگر سیاه و خاموش چه غم که صبح ما را،
نفس نسیم بندد به چراغ لاله آذین؛

به سحر که می سراید ملکوت دشت ها را...






«شفیعی کدکنی»
دیدگاه ها (۲)

تو درخت روشنایی گل مهر برگ و بارتتو شمیم آشنایی همه شوق ها ن...

تو درخت روشنایی گل مهر برگ وبارت تو شمیم آشنایی همه شوقها نث...

تو درخت روشنایی گل مهر برگ وبارت / تو شمیم آشنایی همه شوقها ...

تو درختِ روشنایی، گل مهر برگ و بارت،تو شمیمِ آشنایی، همه شوق...

تو درخت روشنایی ، گل مهر برگ و بارتتو شمیم آشنایی ، همه شوقه...

جهان اردی جهنم بود پیش از آمدن هایت نمی گنجید در باور شود ر...

جهان اردی جهنم بود پیش از آمدن هایت نمی گنجید در باور شود ر...

معصومعلی مسکینی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط