آن روز که تو را بینم
آن روز که تو را بینم
دلتنگی از گوشه گوشه ی این شهر،
بر تنم هجوم می آورد،
بر تن رخوت انگیز من،
وقتی نگاهم،
در ژرف ترین سیاهی جهان چشمانت،
گره میخورد.
گره ای کور!
و فریادی که هرگز شنیده نمیشود.
فریاد زیر آب،،
"دوستت دارم!"
دلتنگی از گوشه گوشه ی این شهر،
بر تنم هجوم می آورد،
بر تن رخوت انگیز من،
وقتی نگاهم،
در ژرف ترین سیاهی جهان چشمانت،
گره میخورد.
گره ای کور!
و فریادی که هرگز شنیده نمیشود.
فریاد زیر آب،،
"دوستت دارم!"
- ۱.۹k
- ۲۷ دی ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط