چه درد آور است اين باريدنها

چه درد آور است اين باريدنها

و كس نداندبا کدام تب

اينگونه مي سوزم و مي نوسيم؟!

چشم بر راه آمدن هايت

تو را در حلقوم تنهايي ناليده ام

زمزمه هايم را مي شنوي؟؟

من از هزاره ي افسوسها مي آيم

نشاني ام را از مهتاب بپرس!

در عمق تيره ي شب

در هر طلوع و غروبي چشم به راه توام...

بيصدا، نرم و خاموش

مي خواهم در صحراي خيالت محو شوم

در پيچ و خم نگاهت غرق...

و دردهاي كهنه ام را در زير آسمانت

با فريادهاي بيصدايم فرياد كنم

كاش بداني چقدر نياز به گم شدن دارم

آه...چه لذتي دارد در اين ناليدنها

براي نداشتن تو...گم شوم...
دیدگاه ها (۲)

کبوتر ارشدی

𝔜𝔬𝔲 𝔠𝔞𝔫'𝔱 𝔟𝔢 𝔟𝔢𝔱𝔱𝔢𝔯 𝔱𝔥𝔞𝔫 𝔪𝔢😩︵⏜࣪⏜֪࣪︵֪⏜֪࣪︵︵֪𝔞𝔳𝔦𝔩𝔩𝔞: سلام سلاچط...

«حُکمِ حَد؛ اخطارِ راهبردیِ بهرام محمدی به سرانِ قوا»«مهارِ ...

«حُکمِ حَد؛ اخطارِ راهبردیِ بهرام محمدی به سرانِ قوا»«مهارِ ...

#استوری_زیبا

«حُکمِ حَد؛ اخطارِ راهبردیِ بهرام محمدی به سرانِ قوا»«مهارِ ...

#تکست_ناب

#استوری_زیبا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط