رد پای آبی عشق کجاست؟
رد پای آبی عشق کجاست؟
آدمک با خود می گفت
و مسیر عادت کوچه را طی می کرد
پی چه میگردی آدمک تنها؟
سایه ی مات روی دیوار بود که پرسید
آدمک لحظه ای ایستاد
کوله پشتی سنگینش را از دوش به زمین انداختد
و گفت :
روزگار یست که عشق
رخت بر بسته از دیار ما
پی او میگردم نمی دانی کجاست؟
شهر مه آلودم بی او
رنگ عادت دارد
زندگی هست ولی بی عشق
واژه ای کم دارد .
پی واژه آبی گمشده ام می گردم
سایه ای از دیوار به بیرون خزید
صورتش را انتهای باد می برد
همچنان که دور می شد
دورتر به انگشت نشان می داد
می گفت:
پشت آن تپه تکه ابریست سیاه
چشم هایت را که به بارانش دادی
تا ته رنگین کمان می مانی
آدمک با خود می گفت
و مسیر عادت کوچه را طی می کرد
پی چه میگردی آدمک تنها؟
سایه ی مات روی دیوار بود که پرسید
آدمک لحظه ای ایستاد
کوله پشتی سنگینش را از دوش به زمین انداختد
و گفت :
روزگار یست که عشق
رخت بر بسته از دیار ما
پی او میگردم نمی دانی کجاست؟
شهر مه آلودم بی او
رنگ عادت دارد
زندگی هست ولی بی عشق
واژه ای کم دارد .
پی واژه آبی گمشده ام می گردم
سایه ای از دیوار به بیرون خزید
صورتش را انتهای باد می برد
همچنان که دور می شد
دورتر به انگشت نشان می داد
می گفت:
پشت آن تپه تکه ابریست سیاه
چشم هایت را که به بارانش دادی
تا ته رنگین کمان می مانی
- ۱.۵k
- ۲۳ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط