رد پای آبی عشق کجاست؟

رد پای آبی عشق کجاست؟
آدمک با خود می گفت
و مسیر عادت کوچه را طی می کرد
پی چه میگردی آدمک تنها؟
 سایه ی مات روی دیوار بود که  پرسید
آدمک لحظه ای ایستاد
کوله پشتی سنگینش را از دوش به زمین انداختد
و گفت :
روزگار یست که عشق
 رخت بر بسته از دیار ما
پی او میگردم نمی دانی کجاست؟
 شهر مه آلودم بی او
 رنگ عادت دارد
زندگی هست ولی بی عشق
واژه ای کم دارد .
پی واژه آبی گمشده ام می گردم
سایه ای از دیوار به بیرون خزید
صورتش را انتهای باد  می برد
همچنان که دور می  شد
دورتر به انگشت نشان می داد
می گفت:
پشت آن تپه تکه ابریست سیاه 
چشم هایت را که به بارانش دادی
تا ته رنگین کمان می مانی
دیدگاه ها (۳)

تک‌پارتییی جدید از سوکجینییی به قلم لینا؟؟صدای باران با صدای...

پارت: 20 (بخش2) **زاویه دید: زین**صدای باسِ کرکننده‌ی موسیقی...

عشق بود یا چیزی شبیه عشق؟چه بود که مرا جذب خود کرد؟لبانم را ...

این اوثی جدید هم مربوطه به پست قبللونا کوچولو، دختر دانیل 🧜🏻...

حتما بخونید خواهش میکنمشعری از زبان درختتک درختی بودم و نجار...

بی توخوش نیست دلم بی تو ای محرم رازچه کنم با گل سرخ ؟چه کنم ...

یک روز میبینمت، درست زیر بلندای درخت کاج ایستاده ای، کاج می ...

گر همسفر عشق شدی مرد سفر باشورنه ره خود گیر و یکی راهگذر باش...

گر همسفر عشق شدی مرد سفر باشورنه ره خود گیر و یکی راهگذر باش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط