پارت سوم بیهوش شدم و وقتی بهوش اومدم احساس سر درد داشتم
پارت سوم : بیهوش شدم و وقتی بهوش اومدم احساس سر درد داشتم و حالت تهوع سرم گیج میرفت و احساس ناخوشایندی کنار گردنم داشتم وقتی دستای سرد و بی روحمو گذاشتم روش و وقتی انگشتمو برداشتم خونی بود یه جیغ ضعیف زدم و ترسیده نفس نفس زدم توی اون لحظه ...
از زبان ادمین : در اون لحظه در آهسته باز شد حوا دیگه حد ترسیدنش از دستش در رفته بود همینکه در باز شد پسری بلند وارد شد اما انگار پیشبندی برای ظرف شستن یا غذا پختن بسته بود و کلاهی سفید رنگ و دراز سرش بود و با نگاهی سرد و طوسی نگاهش رو به دختر داد و با سوالی ازش پرسید :« چی شده؟ هوم؟ نکنه فک کردی اینجا اومدی قراره بخورمت؟ »
و بعد کمی مکث گفت :« تو اینجا اومدی تا وارث بیاری وارث برای خانواده تیز دندان ها»
دختر منگ و گیج نگاهش کرد و انگار نمیتونست حرفی بزنه و شوک شده بود و پسر که میدونست دختره تعجب کرده نزدیک شد و صورتشو لمس کرد و بعد گفت بابت این زخمت معذرت میخوام گرسنه ام بود و باید از خونت میخوردم و انگار یلحظع کنترلمو از دست دادم دختر که دیگه آروم شده بود و دیگه نمیترسید آروم پرسید :« اما من اینجا چیکار میکنم؟»
پسر با لبخندی مهربونم گفت :«...
از زبان ادمین : در اون لحظه در آهسته باز شد حوا دیگه حد ترسیدنش از دستش در رفته بود همینکه در باز شد پسری بلند وارد شد اما انگار پیشبندی برای ظرف شستن یا غذا پختن بسته بود و کلاهی سفید رنگ و دراز سرش بود و با نگاهی سرد و طوسی نگاهش رو به دختر داد و با سوالی ازش پرسید :« چی شده؟ هوم؟ نکنه فک کردی اینجا اومدی قراره بخورمت؟ »
و بعد کمی مکث گفت :« تو اینجا اومدی تا وارث بیاری وارث برای خانواده تیز دندان ها»
دختر منگ و گیج نگاهش کرد و انگار نمیتونست حرفی بزنه و شوک شده بود و پسر که میدونست دختره تعجب کرده نزدیک شد و صورتشو لمس کرد و بعد گفت بابت این زخمت معذرت میخوام گرسنه ام بود و باید از خونت میخوردم و انگار یلحظع کنترلمو از دست دادم دختر که دیگه آروم شده بود و دیگه نمیترسید آروم پرسید :« اما من اینجا چیکار میکنم؟»
پسر با لبخندی مهربونم گفت :«...
- ۳۸۶
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط