تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام

تمام تنم می سوزد از زخم هایی که خورده ام

دردِ یک اتفاق که شاید با اتقا قِ تـو،

دردش متفاوت باشد ویرانم می کند؛

من از دست رفته ام ، شکسته ام،
می فهمی ؟

به انتهایِ بودنم رسیده ام ؛

اما اشک نمی ریزم...

پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند...



#خاص #زیبا
دیدگاه ها (۱)

غمگین ترین جای خاطره اونجاییه کهکم کم احساس میکنیچهرش داره ا...

این روزها چقدر ساکت شده امراه گلویم بسته شدهدارم تمام حرفهای...

وجودت را بر ماندگارترین ستون خوبیها مینگارمتا بدانی یادت برا...

تو چه میفهمی از روزگارم...؟ از دلتنگی ام؟گاهی به خدا ال...

تمام تنم میلرزد…از زخمهایی که خورده ام!من از دست رفته ام… شک...

او زنی است که برای التیام روحش، به دست هیچ‌کس چشم ندوخته است...

زرهی که برای جنگ با زخم‌ها به تن کردیم، حالا به پوستِ تنمان ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط