#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟕
تهیونگ:هیونگ خدایی کجای این وحشی بامزس.
نامجون:خب تو کوری ما چیکار کنیم.
جونگکوک سرشو گزاشت رو شونه ی تهیونگ.
یونگی:نگاش کن چه پسر کیوتیه. ( خنده)
به جونگکوک نگاه کردم اونم با خنده ی خرگوشیش داشت با بچه ها حرف میزد و چرت و پرت میگفت.
چشماش درشت و گرد بود، بینیش کشیده و خوش فرم بود، ل.باش نسبتن معمولی و همیشه صورتی بود، پوستش سفید بود و اون خال زیر ل.بش رو تازه دیدم، چقدر خوشگل بود.
نامجون:چیشده پسر عاشق شدی؟ ( خنده)
به خودم اومدم.
تهیونگ:ن.نه هیونگ چی داری میگی فقط داشتم به این رو مخ نگاه میکردم.
نامجون:اره تو گفتی و منم باور کردم.
جونگکوک:نامجون هیونگگگ(م.ست مظلوم)
نامجون:جونم کوک.
جونگکوک:هیونگ تو خیلی خوشگلی خوش بحال جین هیونگ.( خنده خرگوشی)
نامجون:توهم خیلی خوشگلی کوکی.( خنده)
جونگکوک:هیشش اینو نگو جین هیونگ اعصبانی میشه( م.ست)
جین:نه جونگکوکی من ناراحت نمیشم، توهم خوشگلی خب.
جونگکوک:ممنونم جینی جوون. ( پرید بغل جین )
تهیونگ:اه بیا دیدی گفتم این حالش خوش نیست.
جونگکوک رو از بغل جین دراوردم.
جونگکوک:هوسوکی هیونگگگ.
هوسوک:جونم کوک.
جونگکوک:میای بریم برقصیمم.
تهیونگ:نه کوک حالت خوب نیست ابرومون رو میبری.
جیهوپ:راست میگه باشه واسه دفعه بعد.
جونگکوک:هووف باشه، تهیووونگ.
تهیونگ:بله( کلافه)
جونگکوک انگشتشو کشید رو صورتم.
از این حرکت ناگهانیش تعجب کردم.
جونگکوک:چقدر تو گوگولیییی( م.ست)
نمیدونستم چی بگم انگار ته دلم یجوری شده بود.
تهیونگ:میدونم.
جونگکوک:شوهرم میشی( م.ست)
یونگی:ته شوهرش شو دیگه( خنده)
جیهوپ:راست میگه( خنده)
تهیونگ:چرند نگین این الان م.سته.
جیهوپ:احمق ماهم از الکی میگیم چه خری تو.
جونگکوک:نامجون هیونگگگ.
نامجون:چیشده جونگکوک.
جونگکوک:تهیونگ شوهرم نمیشه( بغض م.ست)
نامجون:تهیونگ زود باش شوهرش شو( خنده)
تهیونگ:ای.این واقعا بغض کرده( متعجب)
جین:اره بعضی ها تو م.ستی کلا عقلشونو از دست میدن و وقتی م.ستی از سرشون میپره کل اتفاقایی که تو عالم م.ستی انجام دادن رو به یادشون میارن و بعضی ها هم کارایی که تو م.ستی میکنن رو با عقلشون انجام میدن و تو هوشیاری کاراشون یادشون میاد. و اونجور که معلومه کوک تو دسته ی اول.
تهیونگ:الان من این احمقو چیکار کنم.
جین:نمیدونم.
ویو راوی
مراسم نامزدی تموم شده بود و پرسنل ها عمارت رو تمیز میکردند و مری و یونگ هو هم اتاقاشون بودند.
حالا این تهیونگ بود که با جونگکوک م.ست تنها بود.
ته از دست کوک گرفت و انداخت دور گردنش.
تهیونگ:خب کوک دیگه مهمونیم تموم شد وقت خوابه.
جونگکوک:شوهرییی( لوس م.ست)
تهیونگ:بله( کلافه)
تهیونگ داشت جونگکوک رو از پله ها میبرد بالا.
جونگکوک:چرا انقدر تو جذابیی( م.ست)
تهیونگ:چون جذابم .
جونگکوک:اها.
که یهو کوک تعادلشو از دست داد و خواست بیوفته که ته از کمرش گرفت.
تهیونگ:کجا میخای بیوفتی کوکی( نیشخند)
جونگکوک دستاشو دور گردن ته حلقه کرد و ل.ب زد.
جونگکوک:اگه میخای نیوفتم بغلم کن.( م.ست)
که تهیونگ براید جونگکوک رو بغل کرد و جونگکوک هم حلقه ی دستشو محکم تر کرد.
جونگکوک سرشو گزاشت رو سی.نه ی تهیونگ.
تهیونگ:هووف بچه چقدر تو سنگینی.
بالاخره به اتاق رسید و درو باز کرد و رفت داخل.
تهیونگ:خب خرگوش بیا پایین.
جوابی دریافت نکرد نگاهی به کوک کرد که دید خوابش برده.
ادامه دارد.............
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟐𝟕
تهیونگ:هیونگ خدایی کجای این وحشی بامزس.
نامجون:خب تو کوری ما چیکار کنیم.
جونگکوک سرشو گزاشت رو شونه ی تهیونگ.
یونگی:نگاش کن چه پسر کیوتیه. ( خنده)
به جونگکوک نگاه کردم اونم با خنده ی خرگوشیش داشت با بچه ها حرف میزد و چرت و پرت میگفت.
چشماش درشت و گرد بود، بینیش کشیده و خوش فرم بود، ل.باش نسبتن معمولی و همیشه صورتی بود، پوستش سفید بود و اون خال زیر ل.بش رو تازه دیدم، چقدر خوشگل بود.
نامجون:چیشده پسر عاشق شدی؟ ( خنده)
به خودم اومدم.
تهیونگ:ن.نه هیونگ چی داری میگی فقط داشتم به این رو مخ نگاه میکردم.
نامجون:اره تو گفتی و منم باور کردم.
جونگکوک:نامجون هیونگگگ(م.ست مظلوم)
نامجون:جونم کوک.
جونگکوک:هیونگ تو خیلی خوشگلی خوش بحال جین هیونگ.( خنده خرگوشی)
نامجون:توهم خیلی خوشگلی کوکی.( خنده)
جونگکوک:هیشش اینو نگو جین هیونگ اعصبانی میشه( م.ست)
جین:نه جونگکوکی من ناراحت نمیشم، توهم خوشگلی خب.
جونگکوک:ممنونم جینی جوون. ( پرید بغل جین )
تهیونگ:اه بیا دیدی گفتم این حالش خوش نیست.
جونگکوک رو از بغل جین دراوردم.
جونگکوک:هوسوکی هیونگگگ.
هوسوک:جونم کوک.
جونگکوک:میای بریم برقصیمم.
تهیونگ:نه کوک حالت خوب نیست ابرومون رو میبری.
جیهوپ:راست میگه باشه واسه دفعه بعد.
جونگکوک:هووف باشه، تهیووونگ.
تهیونگ:بله( کلافه)
جونگکوک انگشتشو کشید رو صورتم.
از این حرکت ناگهانیش تعجب کردم.
جونگکوک:چقدر تو گوگولیییی( م.ست)
نمیدونستم چی بگم انگار ته دلم یجوری شده بود.
تهیونگ:میدونم.
جونگکوک:شوهرم میشی( م.ست)
یونگی:ته شوهرش شو دیگه( خنده)
جیهوپ:راست میگه( خنده)
تهیونگ:چرند نگین این الان م.سته.
جیهوپ:احمق ماهم از الکی میگیم چه خری تو.
جونگکوک:نامجون هیونگگگ.
نامجون:چیشده جونگکوک.
جونگکوک:تهیونگ شوهرم نمیشه( بغض م.ست)
نامجون:تهیونگ زود باش شوهرش شو( خنده)
تهیونگ:ای.این واقعا بغض کرده( متعجب)
جین:اره بعضی ها تو م.ستی کلا عقلشونو از دست میدن و وقتی م.ستی از سرشون میپره کل اتفاقایی که تو عالم م.ستی انجام دادن رو به یادشون میارن و بعضی ها هم کارایی که تو م.ستی میکنن رو با عقلشون انجام میدن و تو هوشیاری کاراشون یادشون میاد. و اونجور که معلومه کوک تو دسته ی اول.
تهیونگ:الان من این احمقو چیکار کنم.
جین:نمیدونم.
ویو راوی
مراسم نامزدی تموم شده بود و پرسنل ها عمارت رو تمیز میکردند و مری و یونگ هو هم اتاقاشون بودند.
حالا این تهیونگ بود که با جونگکوک م.ست تنها بود.
ته از دست کوک گرفت و انداخت دور گردنش.
تهیونگ:خب کوک دیگه مهمونیم تموم شد وقت خوابه.
جونگکوک:شوهرییی( لوس م.ست)
تهیونگ:بله( کلافه)
تهیونگ داشت جونگکوک رو از پله ها میبرد بالا.
جونگکوک:چرا انقدر تو جذابیی( م.ست)
تهیونگ:چون جذابم .
جونگکوک:اها.
که یهو کوک تعادلشو از دست داد و خواست بیوفته که ته از کمرش گرفت.
تهیونگ:کجا میخای بیوفتی کوکی( نیشخند)
جونگکوک دستاشو دور گردن ته حلقه کرد و ل.ب زد.
جونگکوک:اگه میخای نیوفتم بغلم کن.( م.ست)
که تهیونگ براید جونگکوک رو بغل کرد و جونگکوک هم حلقه ی دستشو محکم تر کرد.
جونگکوک سرشو گزاشت رو سی.نه ی تهیونگ.
تهیونگ:هووف بچه چقدر تو سنگینی.
بالاخره به اتاق رسید و درو باز کرد و رفت داخل.
تهیونگ:خب خرگوش بیا پایین.
جوابی دریافت نکرد نگاهی به کوک کرد که دید خوابش برده.
ادامه دارد.............
- ۸۶۱
- ۱۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط