محو زیبایی او
محو زیبایی او
پارت ۳۱
ویو رزا
دستگیره رو کشیدم و در باز شد
روی بالا پشت بوم بودم همون بالا پشتبومی که چند روز پیش قرار بود شاهد مرگم باشه
تهیونگ لبه پرتگاه بود
_ زندگی بدون رزا معنی نداره
و از لبه بالاپشت بوم افتاد پایین
دویدم سمتش و روی زانوم نشستم
+تهیییییونگ نه لطفا تو منو تنها نذار
و گریه هام شروع شد
لنا لبه پشت بوم ظاهر شد
رفتم پشتت و التماس میکردم که نپره
+لطفا لنا نپر برگرد پیشم لنا
و اون گوش نداد ، پرید
دیگه توانی نداشتم خون گریه میکردم و جیغی کشیدم
من باید زود برم از اینجا زمان داره تموم میشه
پاشدم و سلین جلوم ظاهر شد
÷ همه ی ماهارو بدبخت کردی فقط بزار بمیریم
و اون هم میخواست بپره
لباسش رو گرفتن
+تو حق نداری بپری
لباسش تو دستش لیز شد و در رفت
پرید .....
+هق .....هق .....هق
برگشتم
+ من باید از اون در رد بشم
مادرم جلوم ظاهر شد با دستاش به شونه هام تنه میزد تا عقب برم
قدم هام کوچیک بود کم کم داشتم به لبه پشت بوم نزدیک میشدم
م/ر: چرا نمیمیری؟ همه ماهارو راحت کنی اگه دیگه نباشی همه دوستات خیالشون رو راحت میشه کاش هیچ وقت تورو به دنیا نمیوردم
با دوتا دستام به شونه هاش تنه زدم و چشمام رو بستم ، جیغی کشیدم
ازش رد شدم و دستگیره در رو کشیدم
میخوام از اینجا برم
از در رد شدم و وارد همون راهروی خلوت با کلی در شدم
رزا این ها همش توهم هست یادت باشه
و با ترس نمیدونستم کدوم در رو باز کنم چی در انتظارمه
حمایت کنید تا پارت بعدی ✨️
❤️حمایت بشه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
پارت ۳۱
ویو رزا
دستگیره رو کشیدم و در باز شد
روی بالا پشت بوم بودم همون بالا پشتبومی که چند روز پیش قرار بود شاهد مرگم باشه
تهیونگ لبه پرتگاه بود
_ زندگی بدون رزا معنی نداره
و از لبه بالاپشت بوم افتاد پایین
دویدم سمتش و روی زانوم نشستم
+تهیییییونگ نه لطفا تو منو تنها نذار
و گریه هام شروع شد
لنا لبه پشت بوم ظاهر شد
رفتم پشتت و التماس میکردم که نپره
+لطفا لنا نپر برگرد پیشم لنا
و اون گوش نداد ، پرید
دیگه توانی نداشتم خون گریه میکردم و جیغی کشیدم
من باید زود برم از اینجا زمان داره تموم میشه
پاشدم و سلین جلوم ظاهر شد
÷ همه ی ماهارو بدبخت کردی فقط بزار بمیریم
و اون هم میخواست بپره
لباسش رو گرفتن
+تو حق نداری بپری
لباسش تو دستش لیز شد و در رفت
پرید .....
+هق .....هق .....هق
برگشتم
+ من باید از اون در رد بشم
مادرم جلوم ظاهر شد با دستاش به شونه هام تنه میزد تا عقب برم
قدم هام کوچیک بود کم کم داشتم به لبه پشت بوم نزدیک میشدم
م/ر: چرا نمیمیری؟ همه ماهارو راحت کنی اگه دیگه نباشی همه دوستات خیالشون رو راحت میشه کاش هیچ وقت تورو به دنیا نمیوردم
با دوتا دستام به شونه هاش تنه زدم و چشمام رو بستم ، جیغی کشیدم
ازش رد شدم و دستگیره در رو کشیدم
میخوام از اینجا برم
از در رد شدم و وارد همون راهروی خلوت با کلی در شدم
رزا این ها همش توهم هست یادت باشه
و با ترس نمیدونستم کدوم در رو باز کنم چی در انتظارمه
حمایت کنید تا پارت بعدی ✨️
❤️حمایت بشه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
- ۴۴۶
- ۳۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط