ماه رقصید و خورشید غزلخوانی کرد

ماه رقصید و خورشید غزلخوانی کرد
ابر آغوش تورا محفل بارانی کرد

چرخه چشم تو پیدایش هر تغییر است
باغ را باید از احساس چراغانی کرد

خواست تا ذوق خودش را بنویسد با شعر
جان ناقابل خود را به تو ارزانی کرد

عشق تا مرز جنون قلب زلیخا را برد
یوسفش را سر این مسئله زندانی کرد

آه از وسوسه چشم تو و سحر لبت
مثل یک زلزله تعبیر به ویرانی کرد

باید از خالق زیبایی عالم پرسید
که چرا حسن تورا باز دوچندانی کرد

سهم تو عطر دل انگیز شکفتن هر سال
سهم من از تو خداوند پریشانی کرد

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۰)

ﺳﻤﺖ ﭼﺸﻤﺎن ﺗﻮ ﯾﮏ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﭼﺸﻢ ﻣﻦ ﺧﯿﺮﻩ ﺑﻪ آن ﻣﻨﻈﺮﻩ ﺑﺎ...

قرص مهتاب بیا، هیزیِ مردم به درکتو بفرما "مهِ نو" حق تقدم به...

ناز شستت که مرا عاشق و شیدا کردیقطره بودم که مرا در دل دریا ...

چرخ گردون هرچه کردی ناز شستتسخت کردی روزگارم با شکستتگرچه ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط