مافیای من
مافیای من
پارت ۱۶
و رفتن به خونشون
ا۰ت حسابی خسته بود پس روی کاناپه(همون مبل خودمون)دراز کشید و خوابش برد
جونگکوک رفت تا یه ابجو بخوره
ا۰ت:منم میخوام
جونگکوک اومد جلو:نه نه نه واسه شما و نینیمون ضرر داره نمیشه
ا۰ت:چراا(ناله)
کوک:راستی فردا وقت دکتر داری حواست باشه خودم میبرمت بعد شرکت
کوک متوجه شد که ا۰ت جوابش رو نداده پس رفت پیشش و دید خوابیده
کوک پوزخندی زد و ا۰ت رو بغل کرد و رفت طبقه بالا با پاش زد تا در باز بشه و خیلی اروم اون رو گذاشت روی تخت و خودش هم روی صندلی توی اتاق نشست تا به کارهاش برسه
فردا صبح
کوک با کیس مارک گذاشتن روی گردن ا۰ت اون رو از خواب بیدار کرد
ا۰ت:احح چه خبرته دردم گرفت
کوک:پاشو بریم دکتر
ا۰ت:اینجور ادمو از خواب بیدار میکنن؟
کوک:شما ادم نیستی که فرشته ای
ا۰ت:خب حالا پر رو نشو
کوک:پاشو بریم پرنسس لباساتو اماده کردم فقط بپوش
ا۰ت:برو بیرون بپوشم
کوک:تو دیگه زنمی نمیرم بیرون هرکار کنی نمیرم
ا۰ت با حرص لباساشو در اورد و عوض کرد
کوک:چه بدنی چه خوشبختم که دارمش
ا۰ت لباسش رو پرت کرد به صورت جونگکوک
ا۰ت:بیشورر(خنده)
کوک هم پوزخند زد
کوک:میرم پایین صبحونه اماده کنم زود بیا بخور
ا۰ت اماده شد و رفت پایین
جونگکوک چه میزی درست کرده بود
تخم مرغ اب پز، چایی ، ابمیوه،قهوه،میوه و خبلی چیز های دیگه
ا۰ت:کسی قراره بیاد؟
کوک:نه چطور مگه؟
ا۰ت:میز رو میگم خیلی زیاد درست کردی؟
کوک:اولا که حق ندارم برای پرنسسم یه میز مجلل بچینم؟دوما شما حامله ای و اون بچه من و شما زن منی باید خیلی خوب غذا بخوری
ا۰ت:گیر دادیا(پوزخند)
کوک:بیا بخوریم بعد بریم دکتر
ا۰ت:چشممم
و صبحانشون رو خوردن و به سمت بیمارستان با ماشین رفتن
جونگکوک و ا۰ت رفتن پیش دکتر
دکتر:۳ ماه دیگه نینیتون به دنیا میاد اسمش رو میخواید چی بزارید
کوک لبخندی زد و گفت:هرچی بانو بگه
دکتر:مثل اینکه همدیگرو خیلی دوست دارید نه؟
ا۰ت:بیشتر از اونچیزی که فکر میکنید(نیشتو ببند سینگلعلی همه ی اینا رویاس حیف😩)
کوک:میتونیم بریم خانم دکتر؟
دکتر:بزارید توصیه های لازم رو بهتون بکنم بعد تشریف ببرید
کوک:بله حتما
دکتر:قهوه و هرچی که کافئین هست اصلا نخور اصلا هرگونه نوشیدنی هم دیگه ابدا(همشون راسته)
ا۰ت:اوم چشم
کوک:من مراقبشم
بعد به ا۰ت کمک کرد تا بلند بشه و رفتن و سوار ماشین شدند
شرط پارت بعد
۱۲ لایک
۲۵ کامنت
۷ بازنشر
پارت ۱۶
و رفتن به خونشون
ا۰ت حسابی خسته بود پس روی کاناپه(همون مبل خودمون)دراز کشید و خوابش برد
جونگکوک رفت تا یه ابجو بخوره
ا۰ت:منم میخوام
جونگکوک اومد جلو:نه نه نه واسه شما و نینیمون ضرر داره نمیشه
ا۰ت:چراا(ناله)
کوک:راستی فردا وقت دکتر داری حواست باشه خودم میبرمت بعد شرکت
کوک متوجه شد که ا۰ت جوابش رو نداده پس رفت پیشش و دید خوابیده
کوک پوزخندی زد و ا۰ت رو بغل کرد و رفت طبقه بالا با پاش زد تا در باز بشه و خیلی اروم اون رو گذاشت روی تخت و خودش هم روی صندلی توی اتاق نشست تا به کارهاش برسه
فردا صبح
کوک با کیس مارک گذاشتن روی گردن ا۰ت اون رو از خواب بیدار کرد
ا۰ت:احح چه خبرته دردم گرفت
کوک:پاشو بریم دکتر
ا۰ت:اینجور ادمو از خواب بیدار میکنن؟
کوک:شما ادم نیستی که فرشته ای
ا۰ت:خب حالا پر رو نشو
کوک:پاشو بریم پرنسس لباساتو اماده کردم فقط بپوش
ا۰ت:برو بیرون بپوشم
کوک:تو دیگه زنمی نمیرم بیرون هرکار کنی نمیرم
ا۰ت با حرص لباساشو در اورد و عوض کرد
کوک:چه بدنی چه خوشبختم که دارمش
ا۰ت لباسش رو پرت کرد به صورت جونگکوک
ا۰ت:بیشورر(خنده)
کوک هم پوزخند زد
کوک:میرم پایین صبحونه اماده کنم زود بیا بخور
ا۰ت اماده شد و رفت پایین
جونگکوک چه میزی درست کرده بود
تخم مرغ اب پز، چایی ، ابمیوه،قهوه،میوه و خبلی چیز های دیگه
ا۰ت:کسی قراره بیاد؟
کوک:نه چطور مگه؟
ا۰ت:میز رو میگم خیلی زیاد درست کردی؟
کوک:اولا که حق ندارم برای پرنسسم یه میز مجلل بچینم؟دوما شما حامله ای و اون بچه من و شما زن منی باید خیلی خوب غذا بخوری
ا۰ت:گیر دادیا(پوزخند)
کوک:بیا بخوریم بعد بریم دکتر
ا۰ت:چشممم
و صبحانشون رو خوردن و به سمت بیمارستان با ماشین رفتن
جونگکوک و ا۰ت رفتن پیش دکتر
دکتر:۳ ماه دیگه نینیتون به دنیا میاد اسمش رو میخواید چی بزارید
کوک لبخندی زد و گفت:هرچی بانو بگه
دکتر:مثل اینکه همدیگرو خیلی دوست دارید نه؟
ا۰ت:بیشتر از اونچیزی که فکر میکنید(نیشتو ببند سینگلعلی همه ی اینا رویاس حیف😩)
کوک:میتونیم بریم خانم دکتر؟
دکتر:بزارید توصیه های لازم رو بهتون بکنم بعد تشریف ببرید
کوک:بله حتما
دکتر:قهوه و هرچی که کافئین هست اصلا نخور اصلا هرگونه نوشیدنی هم دیگه ابدا(همشون راسته)
ا۰ت:اوم چشم
کوک:من مراقبشم
بعد به ا۰ت کمک کرد تا بلند بشه و رفتن و سوار ماشین شدند
شرط پارت بعد
۱۲ لایک
۲۵ کامنت
۷ بازنشر
- ۹۹۰
- ۱۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط