3 تفنگدار )

3 تفنگدار )
پارت ۱۲۳

جیمین جدی ولی آروم گفت
جیمین : برو پی کارت
سپس از کنارش رد شد آروم به سمت اتاقش هجوم برد ولی آدمی نبود .. که سر خم کنت جلوی کسی شاید هیچ کس جز اون دختر نبود که درکش کنه وجودش به آن دخترک نیاز داشت نرم دست گیره در را پایین کشید سپس یوری با ترس نیم خیز شد به تاج تخت تکیه داد ولی با دیدن جیمین تند تکیه اش را گرفت
جیمین بدون توجه به حالت ان دختر در را قفل کرد ... و صدا خفه نامفهوم اون سوک را پست در شنید ..
اون سوک نگران تر و با ترس گفت
اون سوک : جیمین‌شی ترو خدا کاری نکن که بعداً پشمون شدی لطفا .. من بهت اعتماد دارم پس خودتو گم نکن
جیمین آروم بدون حرفی سمت تخت هجوم برد .. و قلب کوچیک یوری تند تر و تند تر میتپید ترسیده بود ولی ترسش هم بیجا نبود
جیمین آروم کتش را در آورد سپس بر روی زمین انداخت تا حدی خسته و درمانده بود که شاید متوجه هم نمیشد الان تو چه موقعیت یا تو چه مکانی هست... یوری تند و با ترس گفت
یوری : ن..زدیک نیا
جیمین آروم روی تخت نشست سپس خم سد پسرش را روی زانو یوری گذاشه همین .. همین کافی بود تا یوری نفس بیرون بره سخت و با ترس نگاهش کرد ولی حالا برعکس روز و ساعت های قبل یک کفتار زخمی بود و نیاز به سر پنهان سنگی داشت ...
یوری همچنین جدی و عمیق نگاهش کرد واضح بدنش میلرزید ...
جیمین بیشتر سرش را روی زانو یوری تکون داد تا جایش راحتر شود سپس پلک رو هم گذاشت

تهیونگ محکم دستش را بر اسر کلافگی نو موهایش برد بلافاصله با قدم های سریع سمت اتاق سروی هجوم برد شاید نیاز به دکتر داشت تا دستش را درمان کنه .. برخلاف میلش اش اون سوک را دید که سمت او می‌امد جدی نگاهش کرد و آروم خشک گفت
تهیونگ: یوری خوابه ؟ چرا نمیری پیشش ؟ حالش خوبه
اون سوک تند سری تکون داد سپس با دستپاچگی گفت
اون سوک : آره .. خوبه .. نمی‌خواستم برم پیشش آخه خواب بود
تهیونگ: همین الان پیشش بودیم خواب نبود که ؟
اون سوک : خوب الان خوابه .. اون سوک اورم گفت سپس با قدم های آرامی از شانه تعیونگ گذشت زمزمه کنان گفت
اون سوک : اشکالی نداره تو اتاق شما لباس عوض کنم ؟
تهیونگ نفس پر از تلخ و عمیق ای کشید سپس اورم چرخید سمت اون سوک
تهیونگ: البته
اون سوک خوب توانست که تهیونگ را از آن اتاق دور کنه شاید باز هم این تهیونگ و جیمین دعوا شون میشد دیگر تحمل این یکی را نداشت پس بهانه خوبی را آورد تا نهیونگ را سمت اتاقش بکشاند...
دیدگاه ها (۲)

3 تفنگدار )پارت ۱۲۴عمیق نگاهش کرد درسته آلام به خواب عمیقی ر...

ادامه ... اون سوک تند نگاهش را ازش گرفت سپس با قدم های سریع ...

ادامه..چه خریتي کردم برگه ها رو نخونده امضا زدم.. میترسم بد ...

( ظهور ازدواج )پارت ۱۰۷جیمین : تو نميفهمي فرد..من.. ادامه ند...

part 35جونگکوک« آخی خوابش برد»تهیونگ«میگم بهتره دست نزنیم هم...

پارت ۳ خوابم می‌امد حوصله حرف زدن حتی با بهترین دوستم هم ندا...

پارت ۸۲

پارت دهم فلش بک به دیشب تهیونگ: بلخره رسیدم خونه‌ی جونگکوک ا...

پارت 36صدایِ چرخشِ کلید توی قفلِ درِ ورودی، مثل آژیرِ خطر تو...

𝐸𝓃𝒹𝓁𝑒𝓈𝓈 𝑜𝓃 𝓈𝓉𝒶𝑔𝑒|𝒫𝒶𝓇𝓉 ⁷وارد داروخانه شد و به سمت پیشخوان رفت...

پارت 4۲تهیونگ به گوشیِ توی دستش نگاه کرد؛ شماره ناشناس بود. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط