:
:
در ازدحامِ فاجعه گمشد شجاعتم
دیگر برای درد نماندهست طاقتم
تنهایم و غرور مرا زندگی گرفت
این کولهبارِ تلخ، شکستهست قامتم
گفتند عشق، قسمتِ تو نیست تا ابد؛
آنها نمک زدند به روی جراحتم
من مثلِ حسِّ شالیام و خشمِ داسها
وقتِ درو عجیب گرفته شهامتم
دلتنگم و شبیه غزلهام بیقرار
با این غزل_ عزیز!_ رسیده نهایتم
امشب بیا و رفتن من را نگاه کن
با مُردنِ ستاره ببینی شباهتم
در ازدحامِ فاجعه گمشد شجاعتم
دیگر برای درد نماندهست طاقتم
تنهایم و غرور مرا زندگی گرفت
این کولهبارِ تلخ، شکستهست قامتم
گفتند عشق، قسمتِ تو نیست تا ابد؛
آنها نمک زدند به روی جراحتم
من مثلِ حسِّ شالیام و خشمِ داسها
وقتِ درو عجیب گرفته شهامتم
دلتنگم و شبیه غزلهام بیقرار
با این غزل_ عزیز!_ رسیده نهایتم
امشب بیا و رفتن من را نگاه کن
با مُردنِ ستاره ببینی شباهتم
- ۸.۹k
- ۱۹ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط