این همه واژه

این همه واژه
و من از سکوت لبریزم

انگار کابوس این روزهای خاکستری
سایه انداخته به خیال من
حوالی این ساعت‌های بارانی
جای زیادی برای رفتن ندارم
غیر از
آغوش تو
یا
کوچه پس کوچه‌های این شهر غریب

((((مازیار مجد))))
دیدگاه ها (۱)

اتاقِ کوچیکِ زیرشیروانی مکانی هرچند کوچیک و نمور ولی مقدسبرا...

پناهنده امبه مرزهای تنتو من همه جهان رادر پیراهن گرم توخلاصه...

دست هایم را بگیرتورا خواهم بردتا بیکرانه های جغرافیای خیالدش...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

«در این شب‌های جمعه، وقتی سکوتِ سنگین بر تمامِ هستی چیره می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط