بابام پريروز داشت خاطره تعريف ميکرد ؛

بابام پريروز داشت خاطره تعريف ميکرد ؛
وقتي که من رفتم با مادرتون عقد کردم شب که اومديم خونه،
دختراي همسايه ها با سنگ شيشه خونمونو شکستن…
بابام :|
مامانم ::|
الان دقيقا ۳ روزه نه شام داريم نه ناهار نه صبحانه، بدبختيم به خداااااا
دیدگاه ها (۳)

.......//برده ی زیبا//.......

اممم...بچه ها🥺🥺کرونا گرفتم و دو هفته چهار روز گذشته ولی خوب ...

KIM V

اسم فیک: عشق در یک نگاه part: 6همون پسری که خیلی سرد و مغرور...

تک پارتی درخواستی وقتی خانوادش ازت خوششون نمیومد سلام من ات...

دو پارتی جیهوپ *درخواستی*که یهو از کوشکی صدای نوتیف اومد قبل...

جدایی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط