نازنیم بودی و نازت مرا دلگیر کرد

نازنیم بودی و نازت مرا دلگیر کرد

کاش میشد درد دلهای مرا تصویر کرد

هرچه کردم تا بدانی دوستت دارم نشد

تلخی ناباوری هایت دلم را پیر کرد

گرچه مال من نباشی تا ابد میخواهمت

بی تو گفتم مرگ اما مرگ هم تٱخیر کرد..
دیدگاه ها (۱)

شرم باد آنکه تو را گفت که دیدن داریاو چه داند زغمت من همه شب...

دوباره سیب و غزل، من گناه می خواهمدلی دچار تو و سر به راه می...

باز آمدم بسویَت ، تا دل ز غـم بـشُـویَماین دل گرفته زنگار ، ...

دل سپردن‌های ما از روی بیکاری نبودعشق ما از عشق‌های کوچه باز...

به یاد دارم که یک بار مرا جویا شدی که آیا هیچ یک از متون افس...

نمیبخشمت p.11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط