رمان رز صورتی p6

رمان رز صورتی p6

وقتی آنیا با اون فیس وارد شد منظورم این فیسه:😐

و رفت کنار بکی همه نگاها به در بود که دامیان بیاد تو اما نیومد

بکی آروم به آنیا گفت

بکی: چی شده اینقدر پکری؟

آنیا:😐 و جوابی نداد

ذهن بکی:یعنی وقتی آنیا با دامیان صحبت کرد چی شده؟😥

بعد چند دقیقه دامیان اومد تو و با دیدن قیافه ی بقیه

قیافه بقیه:😑 شوکه شد ولی خونسرد نگاه آنیا کرد که ببینه چه خبره آنیا هم سرشو تکون داد به معنیه این که من چیزی نگفتم



ذهن دامیان:چی شده عین دشمن برام قیافه گرفتن؟

آنیا در حال خواندن ذهن دامیان😶

ذهن آنیا:خراب کردم😐

دامیان رفت سر جاش و گفت

دامیان :آن....... هاااا؟

صورت همه نگاه دامیان می کرد😐

دامیان با مشت کوبید تو میز نیمکتش

دامیان:بسه دیگه این قیافه چیه واسه من گرفتین🤬

و بعد نگاه آنیا کرد :😑

قیافه آنیا:😳و بعد آنیا نگاهشو از دامیان برد و به بکی زل زد.......

تا پارت بعد بای
دیدگاه ها (۰)

رمان رز صورتی p7از زبان دامیان :وقتی آنیا با اون قیافه ر...

رمان رز صورتی p8آنیا مستقیم زل زد تو چشای دامیان دامیان هم...

رمان رز صورتی p5دامیان:میدونی من یه دزموندم دیگه؟آنیا: ا...

رمان رز صورتی p4آنیا بعد تمرین نشست پیش آب سرد کن که دام...

ازدواج با توپارت 7 هفتمذهن آنیااز روزی که اومدم به امارت 3 ر...

حسم به تو....p15:بعد شروع به حرف زدن کردن و...دامیان: میدونی...

#حسم_به_توp1:دامیان انیا رو رسوند و خودش هم سریع رفت ولی دور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط