پارت ۳۰

پارت ۳۰

دو ساعت بعد
شیو:یونا
یونا:....
شیو:میشه گریه‌نکنی تازه‌بهتر شدی
جونگ کوک:خب بیا فرار کردی چیشد تونستی گیرش بیاری بد تر همه کست رو از دست دادی ارزشش رو داشت؟
یونگی:جونگ کوککک یه دقیقه اون دهنتو ببند
جونگ کوک:چیه دروغه؟
شیو:ببخشید ولی‌باید میموند پیش تو که جنازشو تحویل ما بدی
جونگ کوک:اون فقط یه اشتباه بود اوکی درضمن به‌تو ربطی نداره اون زن منه
نامجون:میشه بحث و تمومش کنین حتی منم اعصابم خورد شد چه برسه به یونا
جین:جونگ کوک میشه بری بیرون
جونگ کوک:آخه چرا هر دفعه من
یونگی:چون خیلی حرف میزنی
جیمین:یونگیی
یونگی:چیه
جیهوپ:بچه لطفا
تهیونگ:الان تازه شروع شد اوففف خدا بخیر کنه ببینیم تا کی طول میکشه
(همه در حال سر و صدا بودن که)
یونا:بسهههههه (با گریه)لعنتیاااا دیگه بسههه
شیو:یونا....
یونا:خواهش میکنم ازتون بسه نمیدونم چیکار کنم آره تو درست میگی همه چیز تقصیر منه خواهرم رو‌کشتم و دوستم یوری‌و جینو رو هم‌کشتم دقیقا هیچی هم گیرم‌نیومد چیه خوشحال شدی ؟پس لذت ببر از خوشحالیت ولی بسه دیگه دست از سرم بردار توان بلند شدن‌رو‌ندارم زندگیم رو به‌کل نابود کردم چه غلطی کنم من....من ....فقط
شیو:بیا اینجا قشنگم اشکال نداره
جونگ کوک:من نگفتم تو کسیو کشتی ولی گفتم که نباید تنهایی این کارارو‌میکردی
یونا:مطمئنی بهم نگفتی قاتل
جونگ کوک:من فقط.....
یونگی:یونا..‌دستت
جین:چیشده
جونگ کوک:لعنتی کی اینجوری شد
یونا:به من دست نزن
جونگ کوک:میخوام فقط دستت رو ببینم میشه دستت رو بدی
یونا:ولم کن
جونگ کوک:گفتم فقط میخوام ببینم اوکی پس...دستت رو....بده دیگه تکرار نمیکنم
یونگی:به نظرت این تهدید نیست ؟
جونگ کوک:یونگی بسه
جیمین:بچه ها اگر میخواین باهم دعوا کنین همین الان برین بیرون نمیزارم به خاطر شما یونا ناراحت بشه
جیهوپ:موافقم
تهیونگ:می تو
نامجون:سه ثانیه وقت دارین
جونگ کوک:من جایی نمیرم تا یونا دستش رو به من نده و براش زخمش رو پانسمان کنم
یونگی:فک کردی میزارم ؟
یونا:بسهههههههه نمیخواممممم خودم دست دارم
شیو:بیا...
یونا:گفتم که مسرم‌تو اتاق بعد از پانسمان میام
جونگ کوک:اما
جین:خوب پیش رفت حداقل کاری رو‌کرد که ما هم نمیتونیم

ویو اتاق

یونا:پنجره کجاست ؟بسه گریه نمیکنم خودم با دستای خودم‌میکشمت بهت قول میدم
دیدم
یونا:دارم میام سراغت
شیو:یونا؟خوبی
جونگ کوک:من دیگه‌نمیتونم صبر کنم میرم یه نگاهی بندازم
جین:اوها یعنی چی
جونگ کوک:چتونه‌شما اول که زنمه‌ بعدم میخوام در بزنم‌
یونگی:یادت‌نره زن واقعیت نیست
جونگ کوک:چیش به تو ‌میرسه‌اگه‌زن واقعیم‌نباشه
یونگی:نمیزارم اذیتش کنی
جونگ کوک:دوستش داری؟
یونگی:آره حالا جوابت رو گرفتی؟
جونگ کوک:چه ....چه غلطی کردی؟
شیو:لعنتییی یوناااا
جیهوپ:چیشده؟
شیو:یونا نیست پنجره هم بازه
جیمین:یعنی اینکه یونا فرار کرده؟اما چرا
تهیونگ:چون میخواد خودش تانر رو بکشه
یونگی:ولی اینجوری که داره میره تو دل شیر
جونگ کوک:همه رو خبر کنین باید پیداش کنیم مطمئنم‌زیاد دور نشده

تهیونگ:بیایید سوار ماشین شید
شیو :لعنتی

(شیو زنگ یوجین میزنه )
یوجین:الو؟بفرمایید
شیو:اگه بلایی سر یونا‌بیاد همتونو باهم‌نابود میکنم
یوجین :چی میگی تو کی هستی
شیو:یونا کجاست‌
یوجین:هااا پس تو شیو هستی
شیو:نخند روانییی بهت میگم‌یونا کجاست
یوجین:من از کجا بدونم
شیو:یونا داره میاد تانر رو بکشه اگر بلایی سرش بیاد همتونو بیچاره میکنم
یوجین:چی ؟یون...یونا؟نه نه نه
چطور بود 🫠🤗گوگولی ها🤗
دیدگاه ها (۰)

پارت ۱۴تانر :من کیم؟ من تانر هستم کسی که نامزد یونا هست اوکی...

پارت ۱۵یونا:اینجا‌وایسین تا من رمز رو بزنم بعدم بریم داخل جو...

my neighbour childhood friend:part9:ویو یونگی:یهو مامان جونگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط