گرفتی آسمانم را به جایش پر به من دادی  

گرفتی آسمانم را به جایش پر به من دادی  

ز  من یک غم گرفتی صد غم دیگر به من دادی

 چه شد که له له پرواز را از خاطرم  بردی؟

 زمینی تر شدم هر چند بال و پر به من  دادی

 تو هم ای نوبهار احیا نکردی شاخه هایم را  

که  مشتی سم و آفت ، جای بار و بر به من دادی   !

به  روی زخمهایم با نمک مرهم شدی ، دنیا  

ازآب دیده ام پر بود اگر ساغر به من دادی

 نشد گوشی خریدار غزل هایم؛ فقط غم بود

 اگر یک اهل دل زین قوم ناباور به من دادی

از آن بالا بیا پایین دمی ای شیخ تا بینی

عذابی را که قولش را خود از منبر به من دادی!

زبان عقل و دینم را نمی فهمد؛ خداوندا

مسلمان کردی اما یک دل کافر به من دادی

تنم را گرچه چون خاکستری در دست باد اما

دلی چون آتشی در زیر خاکستر به من دادی...
دیدگاه ها (۲)

گرفتی آسمانم را به جایش پر به من دادی  ز  من یک غم گرفتی صد ...

شام آخر اثر لئوناردو داوینچی

یادداشت ویدئو: 🎬 در این ویدیو، ما با استفاده از روش‌های سنتی...

کاور رژلب و عطر

نهنگ قلاب بافی

لیف ساده حمام

دستگیره فانتزی

رنگ‌هایی که از امپراتوری‌ها ماندگارترند. بازسازی "جوهر معدنی...

بانویی با قاقم اثری از لئوناردو داوینچی

qدرود بانو هامن اِلی هستم.یک نویسنده هستم و رمان و داستان می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط