نان سنگگ گرفته بودیم و میآمدیم طرف خوابگاه
نان سنگگ گرفته بودیم و میآمدیم طرف خوابگاه
چند تا سنگ به نانها چسبیده بود ،
مصطفی کندشان و برگشت سمت نانوایی
میگفت «بچه بودم، یه بار نون سنگک خریدم،
سنگهاش رو خوب جدا نکرده بودم؛
بهش چسبیده بود،
خونه که رسیدم ... .
بابام سنگها رو جدا کرد داد دستم ،
گفت برو بده به شاطر ... .
نونواها بابت اینا پول میدن.»
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
شهید_مصطفی_احمدی_روشن
چند تا سنگ به نانها چسبیده بود ،
مصطفی کندشان و برگشت سمت نانوایی
میگفت «بچه بودم، یه بار نون سنگک خریدم،
سنگهاش رو خوب جدا نکرده بودم؛
بهش چسبیده بود،
خونه که رسیدم ... .
بابام سنگها رو جدا کرد داد دستم ،
گفت برو بده به شاطر ... .
نونواها بابت اینا پول میدن.»
- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -
شهید_مصطفی_احمدی_روشن
- ۶۲۲
- ۲۴ شهریور ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط