Part

Part:۱۰۹
سوبین : کتی که خودش بهم داده بود رو پوشیدم و رفتم پایین با عجله درو باز کردمو رفتم بیرون سمت حیاط پشتی دیدمش یه کت مشکی چرم روی شونه هاش بود رفتم سمتشو گفتم
سوبین : چی از جونم میخوای ها؟
الکس : ببخشید تقصیر من بود باعث شدم ناراحت شی
سوبین : توئه آشغال ولم کردی رفتی بس نبود سیلی هم بهم زدی تو تو زیر قولی که بهم دادی زدی گفتی اذیت نمیشم گفتی پشیمون نمیشم ولی من پشیمون شدم میفهمی(بغض)
الکس : هر چقدر میخوای منو بزن فحشم بده ولی ولی خواهش میکنم وجودتو ازم نگیر بدون تو نمیتونم دختر نمیتونم
سوبین : بسه
الکس : داشت میرفت که دستشو گرفتم
سوبین : ولم کن عوضی(بغض)
الکس : وقتی دستشو گرفتم کبودی هایی که اون حرومی ها درست کرده بودنو رو گردنش دیدم
سوبین : چیه به شاهکارت نگاه میکنی
الکس : بدون هیچ حرفی صورتمو نزدیک کبودی های گردنش بردم و شروع به مکیدن گردنش کردم هرجایی که کبودی بود رو کبود کردم
سوبین ؛ هعی آشغال بس کن بهم دست نزن(گریه)
الکس : از گردنش جدا شدمو آروم دم گوشش گفتم
الکس : هیچی نگو فکر کردی میزارم اسری از اونا رو بدنت بمونه نمیزارم دختر نمیزارم دوباره شروع کردم اما اینسری محکم تر از قبل شروع به کبود کردن گردنش کردم محکم میمکیدم
سوبین : بس کن درد داره(گریه آروم)
الکس : به حرفش توجهی نکردمو ادامه دادم تت‌ جایی که گریش تبدیل به هق هق شد
سوبین : بسه درد داره ولم کن (گریه و هق هق شدید)
الکس : خیلی خب باشه تمومش کردم گریه نکن روحم
سوبین : چرا چرا ولم نمیکنی اذیتم میکنی(گریه)
الکس : چون دوست دارم عاشقتم میخوامت نمیفهمی
سوبین : پس چرا ولم کردی(گریه)
الکس : ببخشید غلط کردم گوه خوردم سوبین من بدون تو نمیتونم خواهش میکنم یه فرصت یه فرصت دیگه بهم بده
سوبین: که بازم ولم کنی عاره
الکس : نه نه نمیکنم قسم میخورم سوبین من دیونتم
سوبین : واقعا؟
الکس : عاره خشگلم عاره روحم
سوبین : باشه ولی قول بده که واقعا پشیمونم نمیکنی
الکس : قول میدم خشگلم قول
الکس : آروم صورتمو نزدیک صورتش کردم تا خواستم ببوسمش صدای کسی اومد
مادرته : صدای گریه سوبین میومد بیدار شدمو رفتم اتاقش اما نبود رفتم بالکنش که دیدم یه پسره پیششع رفتم پایین درو باز کردم رفتم پیششون از پشت درخت نگاهشون کردم چند دقیقه گذشت حرفاشونو موبه مو شنیدم تا جایی کع فهمیدم اسم طرف الکس بود پسره یهو خاست سوبینو ببوسه که صدام در اومد
مادر ته : سوبین
سوبین : ما..ما..مامان تو اینجا چیکار میکنی(مضطرب و نگران)

مادرته : من باید بپرسم اینجا با پسر غریبه چیکار میکنه
الکس : مامان جون غریبه نیستم به زودی دامادتون میشم(خنده)
مادرته : خفه شو من داماد ماماد نمیخوام سوببن بدو بدو بریم
سوبین : باشه مامان
دیدگاه ها (۰)

Part:110الکس : سوبین وایسامادرته : چیکارش داری الکس : گلرو ا...

Part: ۱۱۱سوبین : باشههههمادرته : بریم بریم دکتر چا : بربم(خن...

Part:108هانی : حالا چیکار کنم(گریه)مادرته : دخترکم نترس لارا...

Part:107ویو فردا صبح خوانواده تهیونگو کوکمادر ته : واییییییی...

Part : 226الکس : هعی اشکالی نداره ۳ : وا..واقعاالکس ؛ من میر...

Part : 226الکس : هعی اشکالی نداره ۳ : وا..واقعاالکس ؛ من میر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط