می روم از دل سنگت، نفسی تازه کنی

می روم از دل سنگت، نفسی تازه کنی
تا جهان را به بلندای خود اندازه کنی

حرفی از عاطفه و عشق نگویی دیگر
شاید از سنگِِِِِدلی، نام، پرآوازه کنی

از در بسته و دیوار بلند دوری
آنچه در ذهن، به هم بافته ای، سازه کنی

هر کسی از دل و از عشق سخن می گوید
نشنوی، گوش خودت را در و دروازه کنی

سرنوشتی که خودت خواسته بودی را باز
بنویسی و بیارایی و شیرازه کنی

می روم دور بمانم که تو شاید کمتر
خسته از دیدن من باشی و خمیازه کنی
دیدگاه ها (۱)

I'm not jealous part 66حرصی گفتم+برای هر کی جز من باشه گوشاش...

می روم از دل سنگت، نفسی تازه کنیتا جهان را به بلندای خود اند...

می روم از دل سنگت، نفسی تازه کنیتا جهـــان را ، به بلـــندای...

٭ می روم از دل سنگت، نفسی تازه کنیتا جهـــان را ، به بلـــند...

مرگبار

تو هوایے ، نفسے ، جان منے ، میفهمی؟ توشفایی، همه درمان منے ...

تو هوایے ، نفسے ، جان منے ، میفهمی؟ توشفایی، همه درمان منے ...

تـا شمیـمِ نفست را ، نفـسی تـازه زدمعشق را بـا طپـشِ قلبِ تـ...

.میبینی دل جان ..ادمهاچه نامهربانانه مهربان شده اند.می آیندی...

عشق، فرزند زیبای همخوابگی لذت و رنج است... دل که می بندی، ان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط