💙❤💙❤💙❤💙❤
💙❤💙❤💙❤💙❤
سونادو (پارت ۷ )
صبح روز بعد سونیک و شدو برای خرید میرن بیرون
سونیک : بچه ها ما میریم خرید مراقب خودتون باشید
شینون و لایلا : چشم مامان.....
لایلا : داداشی این حلقه هایی که دور دست بابا هست دور دست تو هم هست....اینا برای چیه؟
شینون : برای اینکه....قدر زیاد رو کنترل میکنه و نمیزاره کنترل نشده همه جا رو خراب کنه......
لایلا : مگه اون قدرت چقدره ؟
شینون : اونقدر که نمیتونی فکرش رو بکنی .....
ساعت : ۴:۳۰
سونیک و شدو برگشتند:
سونیک و شدو : ما برگشتیم.....
لایلا گریه کنان میپره بغل سونیک...
لایلا : مامان ببخشید....من اینقدر از داداشی سوال کردم که عصبانی شد و کنترل خودش رو از دست داد الان حلقه هاش که مثل بابا دور دستش بود شکسته و به یه هیولا تبدیل شده و خودش رو توی اتاق زندانی کرده.....
سونیک و شدو : شینون از اتاق بیا بیرون.....
در باز بود و سونیک و شدو داخل اتاق میرن
لایلا : داداشی ببخشید....
یه دفعه میبینن شینون به دارک تبدیل شده....
سونیک و شدو سعی می کنن آرومش کنن..
بعد از چند دقیقه موفق میشن و شینون به حالت عادی بر میگرده
ادامه رو بعدا میزارم ❤😘
سونادو (پارت ۷ )
صبح روز بعد سونیک و شدو برای خرید میرن بیرون
سونیک : بچه ها ما میریم خرید مراقب خودتون باشید
شینون و لایلا : چشم مامان.....
لایلا : داداشی این حلقه هایی که دور دست بابا هست دور دست تو هم هست....اینا برای چیه؟
شینون : برای اینکه....قدر زیاد رو کنترل میکنه و نمیزاره کنترل نشده همه جا رو خراب کنه......
لایلا : مگه اون قدرت چقدره ؟
شینون : اونقدر که نمیتونی فکرش رو بکنی .....
ساعت : ۴:۳۰
سونیک و شدو برگشتند:
سونیک و شدو : ما برگشتیم.....
لایلا گریه کنان میپره بغل سونیک...
لایلا : مامان ببخشید....من اینقدر از داداشی سوال کردم که عصبانی شد و کنترل خودش رو از دست داد الان حلقه هاش که مثل بابا دور دستش بود شکسته و به یه هیولا تبدیل شده و خودش رو توی اتاق زندانی کرده.....
سونیک و شدو : شینون از اتاق بیا بیرون.....
در باز بود و سونیک و شدو داخل اتاق میرن
لایلا : داداشی ببخشید....
یه دفعه میبینن شینون به دارک تبدیل شده....
سونیک و شدو سعی می کنن آرومش کنن..
بعد از چند دقیقه موفق میشن و شینون به حالت عادی بر میگرده
ادامه رو بعدا میزارم ❤😘
- ۵۱۰
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط