نشسته ای توویِ سینه اَم ،

نشسته ای توویِ سینه اَم ،

مثلِ تیرِ چندپَر . . . . !

نه می شود دَرَت آورد ،

نه گذاشت که بمانی . . . .






"For You"
دیدگاه ها (۵)

امروز رفته بودم شهرداری واسه انجام کار ساختمانی کارمنده پرسی...

هر شب کتک کاری ست در ذهنم . . . .با شعرهایی که نمی گویم ؛باو...

بچه بودیم ،میدیدیم بزرگترا عروسی می‌کنن . . . !بزرگ شدیم ،می...

این آخرین بارم بود . . . !دیگر احساسم را ،برای کسی عریان نمی...

.یاد نبودنت که می افتم دلم گریه می خواهد گریه ای از ته دل تا...

حاج علی ملائکه

این آتشی که ریخته از آه سینه‌امیک شِمّه از غمی است که ابراز ...

مادربزرگ می‌گفت چای را باید توی قوری چینی دم گذاشت،قوری‌ چین...

You think you know me because you know my name. You recogniz...

«فریادِ بهرامِ محمدی بر خاکریزِ هویّت»«تقابلِ بمبِ بیگانه و ...

«فریادِ بهرامِ محمدی بر خاکریزِ هویّت»«تقابلِ بمبِ بیگانه و ...

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز سوی تو، این‌روزها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط