کاشی میفهمیدی ......

کاشی میفهمیدی ......

قهر میکنم تا دستم را محکم بگیری و

بلند بگویی:

بمان.......

نه اینکه شانه بالا بیندازی

و آرام بگویی :

هر طور راحتی ....!
دیدگاه ها (۸)

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وپنجم: صبحِ تازه---صبح.نور. از پنجره. ر...

پارت سیزدهم شب کنار ساحل نشستیم.سرم رو روی شانه‌ی جونگکوک گذ...

[تکپارتی]......صدای نفس های ارام و منظم جونگکوک اتاق را پر ک...

Multi-Part: 4When you were pregnant, you went to the gym wit...

دریاچه خونین :فصل اول _پارت 14چویا در همین فکر ها بود که سلی...

اینجا یه زره داستان بد میشه چیزی نی کوک فردا یادش میره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط