نه مرادم ، نه مریدم ، نه پیامم ، نه کلامم ، نه سلامم ، نه
نه مرادم ، نه مریدم ، نه پیامم ، نه کلامم ، نه سلامم ، نه علیکم ، نه سپیدم ، نه سیاهم ، نه چنانم که توگویی ، نه چنینم که تو خوانی و نه آنگونه که گفتند و شنیدی ، نه سمائم ، نه زمینم ، نه به زنجیرِ کسی بستهام و بردۀ دینم ، نه سرابم ، نه برای دل تنهاییِ تو جام شرابم ، نه گرفتار و اسیرم ، نه حقیرم ، نه فرستادۀ پیرم ، نه به هرخانقه و مسجد و میخانه فقیرم ، نه جهنم ، نه بهشتم که چُنین است سرشتم ، این سخن را من از امروز نه گفتم ، نه نوشتم ، بلکه از صبح ازل با قلمِ نور نوشتم ... حقیقت نه به رنگ است و نه بو ، نه به های است و نه هوی ، نه به این است و نه او ، نه به جام است و سبو ، گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم ، تا کسی نشنود این رازِ گهربارِ جهان را ، آنچه گفتند و سُرودند ، تو آنی ، خودِ تو جان جهان گیر نهانی و عیانی ، تو همانی که همه عمر به دنبالِ خودت نعره زنانی ، تو ندانی که خود آن نقطۀ عشقی ، تو خود اسرارِ نهانی
( حضرت مولانا )
( حضرت مولانا )
- ۱.۱k
- ۰۴ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط