آن روز کاظمیـــــن چو بازار شام شد

آن روز کاظمیـــــن چو بازار شام شد

دنیا براے بار نهـــــم بی امام شد

دجلہ که دیگر آبروی رفتہ هم نداشت

آنقدر اشکـــــ ریخت که چشمش تمام شد
دیدگاه ها (۵)

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑صبح روز بعد، جیمین زودتر از...

#ارباب‌سنگدل #پارت_34یک روز بعد>>>>>کوک به دختر کوچیکش نگاه ...

بسم الله الرحمن الرحیمبخشی از بیانات امام شهید، خامنه‌ای حکی...

«ما مدت‌هاست یادمون رفته بارون تماشاییه.»⛈شاید زیباترین حرفِ...

پارت هشتم — شایعهچند روز بعد، یورا و سوآ دوباره در بازار بود...

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

بسم الله الرحمن الرحیمقسمت اول :حضرت شنیدند که کسی دنیا را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط