Part

Part 12

ا،ت ویو

باورم نمیشه چقدر احمق بودم که باورم شد جونگ کوک دوسم داره به خودم لعنت فرستادم که نتونستم برای یونا کاری بکنم

فلش بک به دو روز بعد
کوک ویو
تو این دو روز ا،ت و ندیدم دلم براش تنگ شده رفتم سمت اتاقش پشت در وایستادم شک‌ داشتم در بزنم یا نه چون میدونستم بخاطر رفیقش ازم متنفره در اتاق شو زدم ولی جواب نداد در اتاق و باز کردم که دیدیم رو تخت نشسته و به تاج تخت تکیه داد و داره به زمین نگاه می‌کنه اتاقش بهم ریخته بود معلوم بود حالش خوب نیست رفتم سمتش
کوک : ا،ت خواهش میکنم اینجوری نکن
............ا،ت:
کوک : ای خدا باشه زنگ میزنم به تهیونگ میگم رفیقت و بیاره
ات،: راست میگی
کوک: اره
ا،ت: ممنونم ازت
کوک زنگ نمیزنه به تهیونگ
کوک: الو تهیونگ
تهیونگ : بله
کوک : یونا رو برگردون
تهیونگ : ه دیر گفتی دختر خیلی ضعیفی بود زیرم مرد
ا،ت: رفت تو شک
کوک: تهیونگ تو چه غلطی کردی
تهیونگ : فعلا کار دارم بای
تهیونگ قطع می‌کنه
ا،ت : کوک ازت متنفرم همش تقصیر توعه
کوک : ا،ت من شرمندم ولی از دستم کاری بر نمیاد
ا،ت : شروع می‌کنه به گریه کردن
کوک: ا،ت خواهش میکنم ببخشم
ا،ت : گم شو بیرون
کوک: ببین ا،ت درست صحبت کن قرار نیست بخاطر رفیقت رابطه ما خراب بشه
ا،ت : خیلی آدم خود خواهی هستی
دیدگاه ها (۳)

بچه ها از فیک م حمایت نمیکنید بیشترتون نگاه می‌کنید ولی لایک...

Part 13کوک: ا،ت گفتم پس کنا،ت: یعنی چی بس کن رفیق من مرده او...

Part 11یونا ویو با دل درد بدی بیدار شدم دیدم تهیونگ بغلم خوا...

اینبار اسمات ش نمینویسم😭

~~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~*part ¹¹*. ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط