عاشقانه ای در دهه ۵۰

عاشقانه ای در دهه ۵۰
پارت ۷۸

ویو املیا
۳ماه گذشته بود و دیگه اخریا بازسازی بود هر روز ۱۵ ساعت کارگرا کار میکردن تا سد آب دوباره بازسازی شه ، هر شب به قدری خسته بودم که به تخت می‌رسیدم به ۳ دقیقه نکشیده خوابم می‌برد . هفته ای ۴ بار میرفتم به پدرم سر میزدم ، خیلی لجباز بود و داروهاش رو نمی‌خورد شده بود به زور به خوردش میدادم . تو این ۳ ماه بارها به انگلیس نامه فرستادم ولی نه ملکه نه زویی نه حتی سارا از تهیونگ خبر نداشتن ، واقعا نگرانش بودم ولی قرار شد که ژنرال هنری برای خبر بازسازی سد اب و باز شدن راه میان به سراغ ارتش تهیونگ بره و هم خبر رو بده و هم از حالش برام خبر بیاره . امروز رفتم پیش پدرم تا هم داروش رو بدم هم چند تا سوال ازش بپرسم
£ باز که اومدی

+اگه شما دارو هاتون رو منظم بخورین منم دیگه نمیام

€ چرا اینقدر بهم اهمیت میدی من که برات پدری نکردم

+برای من پدری نکردی........تو از همه پدرا برام بیشتر پدری کردی ........فک نکن نمیدونم

£ منظورت چیه؟

+کی بود که وقتی مریض میشدم ، پشت در اتاقم برام دارو میذاشت ، کی بود وقتی میرفتم بیرون پنهونی برام محافظ میفرستاد ....... یا کی بود که میدونست من به گوشت گوسفند حساسیت دارم ، نمیزاشت غذایی که گوشت گوسفند داره بیاد تو سفره ها ؟ بله پادشاه فرانسه اون کسی نبود جز شما

£ از کجا میدونی من بودم شاید خاله شری یا کسه دیگه ای بود

+اول منم همونطور فک میکردم ولی بعدش که از این و اون می‌پرسیدم فهمیدم کار شما بوده

£ وقتی به دنیا اومدی واقعادلم نمیخواستم بچه ام دختر باشه ......ولی وقتی بغلت کردم یه دل نه صد دل عاشقت شدم ولی قصر پر از آدم حسود بود دلم نمیخواست تو رو نقطه ضعف ام بدونن ......مجبور شدم بابایی .........منو ببخش

+ برای چی باید ببخشمت برای کارای که به نفعم بوده ؟ پدر من یه بار دیگه میگم تو ....بهترین ....پدر
...دنیایی ( تیکه تیکه )

محکم بغلش کردم وقتی از بغلش اومدم بیرون گفتم

+بابا میشه قضیه کینه ۵۰ سال پیش انگلیس و فرانسه رو بهم بگی

پدرم نفس عمیقی کشید و گفت

£ ۵۰سال پیش من تازه ۱۶ سالم شده بود ، اونموقع انگلیس و فرانسه برادرای قسم خورده هم بودن ، پدربزرگت و با پادشاه اونموقع انگلیس
باهم خیلی صمیمی بودن جوری که قرار بود بچه هامون باهم ازدواج کنن ، یه روز باهم قرار گذاشتن اگر هر کدوم از کشورا درگیر جنگ بشه اون یکی کشور برای کمک بیاد همه چی عالی بود ولی سرنوشت اونطوری که ما میخوایم نیست......... انگلیس با ایتالیا وارد جنگ شد ایتالیا خیلی قدرتمند بود و احتمال پیروزیش خیلی زیاد بود وزرا زیر پای پدربزرگت نشستن و توی گوشش خوندن که اگه به انگلیس کمک کنیم مطمئنا کشورمون نابود میشه .....ماهم به انگلیس هیچ کمکی نکردیم و میشه گفت زدیم زیر قول و قرارمون به خاطر همین ایتالیا به انگلیس حمله کرد و باعث شد هزاران هزار خانوار غیر نظامی قتل عام بشن

با شنیدن حرفای پدر واقعا حالم بد شد الان فهمیدم چرا تهیونگ میگفت حتی با این ازدواج کینه مون از بین نمیره واقعا هم حق داشتن از ما بعدشون بیاد بعد از اینکه دارو های پدرم رو دادم رفتم بیرونو ژنرال هنری رو دیدم

هنری = سلام بانوی من

+سلام........چیشد ؟ بهشون گفتی ؟

هنری = بله بانوی من قرار شد از این راه آلمان رو شکست بدن

+خوبه ......تهیونگ چی؟

هنری = راستش تو این چند ماه بارها با آلمان جنگیدن و چون تعداد شون کم بود خیلیا رو از دست دادن .......عالیجناب تهیونگ هم .......

+اتفاقی افتاده؟

هنری = چیزی نیست فقط......فقط یه کم زخمی شدن

احساس می‌کردم قلبم نمیزنه ولی همین که زنده اس واقعا خبر خوبیه از هنری تشکر کردم و رفتم آشپزخونه و مشغول درست کردن سوپ برای ناهار شدم که آلیا رو دیدم که داره نوشیدنی اماده میکنه

+ برای کی داری میبری ؟

* برای ملکه بانوی من ، مهمون دارن

+قبل از اینکه بری آلیا ، میشه درمورد این چند ماه که نبودم بگی

* راستش بانوی من بعد از اینکه شما از اینجا رفتین تا چند ماه همه چی خوب بود ولی بعد از اینکه خواهراتون هم رفتن رفتار ملکه کلا تغییر کرد، بد اخلاق میکرد ، تنبیه های بدی میکرد ، سخت گیری میکرد ......... بعد از چند ماه فرستاده های آلمان برای معامله اومدن ولی چون پادشاه حالشون مساعد نبود ملکه برای معامله رفتن .........دقیقا بعد از چند روز از رفتن فرستاده های آلمانی، آلمان با فرانسه اعلام جنگ کرد............

شرط ها
لایک = ۱۲ تا
کامنت ها = ۱۰ تا
بازنشر = ۲ تا
دیدگاه ها (۹)

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۷۷ویو املیا با پرتوی نور خورشید از ...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت۷۶ویو راوی املیا که با چشمای اشکی به...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت ۱۱ویو تهیونگ تقريبا ساعت ۱ شب بود ا...

عاشقانه ای در دهه ۵۰ پارت ۹ویو راوی تهیونگ میخواست چیزی بگه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط