مادرم روزی هفتصد و شصت و هفت هزار بار میگوید ازدواج کنم..

مادرم روزی هفتصد و شصت و هفت هزار بار میگوید ازدواج کنم...!
و بی شک اگر من روزی با مردی ازدواج کنم که با هم به مهمانی های احمقانه ای برویم که مردان یک طرف جمع شوند و از سیاست و کارو فوتبال بگویند و زنان یک طرف دیگر جمع شوند و از پدیکور و ساکشن و پروتز لب و جوک های سکسی و چگونگی شوهر هایشان در رختخواب و سریال های ترکیه ای ماهواره و خرم خاتون حرف بزنند خودم را آتش میزنم...!
مادرِمن، عزیزدلم، اگر مردی را پیدا کردی که با من به دوچرخه سواری و تئاتر دیدن و کنسرت رفتن و فیلم دیدن و آهنگ های (غیر پاپ) دانلود کردن و شعر و کتاب خواندن و کافه رفتن و شب گردی های بی هوا و سفر های بی هوا با کوله پشتی و عکاسی و نقاشی و سر به سر هم گذاشتن و دیوانه بازی هایی از این دست زد، و آنقدر به با هم بودنمان ایمان داشت که به زمین و زمان و هر پشه ی نری که از دور و برم رد میشود گیر نداد، و به من احساس "رفیق" بودن داد و نه احساس "زن" بودن، طوری که تمام دنیا به رفاقت و رابطه مان حسودیشان شد و مجبور شدیم برای چشم نظرهایشان هر روز اسفند دود کنیم آن وقت شاید یک فکری برای رسیدنت به آرزویت کردم...!
دیدگاه ها (۳)

☆یه روزی میاد☆تو خونمونکنار هم نشستیمیهو میبینیم دختر کوچولو...

چه حسه خوبیه سرتو بذارو رو پاهای عشقت بخوابی اونم نی نیمون و...

این گلا تقدیم به جیگرای ویس که دوسشون دارممونس❤بهارسها ❤الی ...

واقعا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط