دلنوشتهها
#_دلنوشتهها
شب که میشه، انگار دنیا یه کم آرومتر میشه
ولی دلِ من نه…
دلِ من تازه شروع میکنه به شلوغ کردن.
همه خوابن، چراغا خاموشه،
منم نشستم یه گوشه، زل زدم به سقف،
گوشیم دستمه ولی حواسم هزار جاست.
هی میرم تو فکر…
به حرفایی که نگفتم،
به حسایی که قورتشون دادم،
به تو…
راستش شبها دلتنگی یه جور دیگهست.
روز میشه حواس خودمو پرت کنم،
بخندم، حرف بزنم، وانمود کنم خوبم…
ولی شب که میاد، دیگه نمیتونم ادا دربیارم.
تنهایی میاد میشینه کنارم،
نه سرزنشم میکنه، نه نصیحتم.
فقط هست.
مثل یه همدم ساکت.
بعضی شبا دلم میخواد یکی باشه
که همین موقعها بهم بگه:
«بخواب… من هستم.»
همین دو کلمه ساده،
همین قدر آرومکننده.
ولی
منم و شب
و یه عالمه فکر
که تا صبح دست از سرم برنمیدارن.
شب که میشه، انگار دنیا یه کم آرومتر میشه
ولی دلِ من نه…
دلِ من تازه شروع میکنه به شلوغ کردن.
همه خوابن، چراغا خاموشه،
منم نشستم یه گوشه، زل زدم به سقف،
گوشیم دستمه ولی حواسم هزار جاست.
هی میرم تو فکر…
به حرفایی که نگفتم،
به حسایی که قورتشون دادم،
به تو…
راستش شبها دلتنگی یه جور دیگهست.
روز میشه حواس خودمو پرت کنم،
بخندم، حرف بزنم، وانمود کنم خوبم…
ولی شب که میاد، دیگه نمیتونم ادا دربیارم.
تنهایی میاد میشینه کنارم،
نه سرزنشم میکنه، نه نصیحتم.
فقط هست.
مثل یه همدم ساکت.
بعضی شبا دلم میخواد یکی باشه
که همین موقعها بهم بگه:
«بخواب… من هستم.»
همین دو کلمه ساده،
همین قدر آرومکننده.
ولی
منم و شب
و یه عالمه فکر
که تا صبح دست از سرم برنمیدارن.
- ۴.۱k
- ۰۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط