حتما بخونید

حتما بخونید
این یکی از معجزه ها و کرامت اهل بیته
حدود چهار سال پیش بود
هئیتمون مثل هر سال مراسم داشت و شب اخر شام میدادیم ب اندازه ۲۰۰نفر تازه با ی اقای اشنا شدیم ک اشپز بود
خلاصه گذشت و گفت من شام امسالتونو درست میکنم و منو دوستام هم کمکش میکردیم روز اخر شد و از صبح گیر اشپزی
تا اومدیم دست ب کار شیم اشپز گفت هر کسی میخواد کمکم کنه بدون وضو نباشه ماهم همگی وضو گرفتیم و بسم الله کردیم
خلاصه گذشت غذا درست شد. ماهم رفتیم سینه زنی
بر خلاف همیشه جمعیت خیلی اومده بود شاید ۷۰تا۸۰نفر بیشتر از چیزی ک امار گرفته بودیم و دلهره از اینکه غذا کم نیاد
رفتیم اشپز خونه بعد مراسم دیدیم دارن غذا میکشن ب اشپز گفتم یکم کمتر بذار تا ب همه برسه
نگاهی کردو گفت خودش مهماناشو غذا میده
بعد دیدم ی پارچه اورد رو قابلمه برنج گذاشت طوری ک هیچیز داخل دیگ دیده نمیشد و فقط. دستش میرفت زیر پارچه و میگفت غذا زیاده
خدا سر شاهده خودم پیشش بودم و صدای خوردن کفتگیر ب ته قابلمه رو میشنیدم ولی کفتگیر ک میومد بالا پر از برنج
تمام سینه زنا شام خوردن و غذا هم اضاف اومد
دیدی ک امیر ز لطف خود بر ما داد
مرا عاشق حسینش و عباسش را ب ما داد
این یکی از معجزه هایی ک من ب چشم دیدم
دیدگاه ها (۸)

سلام دوستان هر کسی. شربت میخواد عصری بیاد دم خونمون ایستگاه ...

بی خیال بدن موهاشو ببینید ههههههههههه

ب بعضیا باس گفت ارزشت ب اندازه دیوار نیست کثافت توجه کنید کث...

کی میدونه اسم این چیه اسمیگر اسمیپر اسمیپل اسمیگل

پارت:۳ عشق در تاریکی وارد پاساژ شدیم و داشتیم تو پاساژ میچرخ...

سناریو درخواستی وقتی جونگ کوک رو میاری ایران پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط