از آن روز که

از آن روز که
طراوت چشمانت را
در نگاهم ریختی
بنفش می پوشم

تا لحظه ی دیدار
بوسه هایت
روی لب هایم
پیچکی شود که تا پیشانی ام
قد بکشد
و انعکاس بنفش ها
در منشور گونه هایم
دشتی بنفشه را برویاند
دیدگاه ها (۴)

ﺳﻨﮓﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻢ ...ﺍﻣﺎ ﮔﻨﺠﺸﮏﻫﺎ ﻣﻔﺖ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ... ﻗﻠﺒﺸﺎﻥ ﻣﯽﺗﭙﺪ،...

غمگینـــــــــم"ﺩﺳـﺘـﺎﻧـﻢ ﺷـﺎﯾـﺪ..ﺍﻣﺎ ﺩﻟﻢ ﻧﻤــــے ﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﻧﻮﺷ...

مهربان ترین قسمتِ زندگیِ هر شخصی؛ زمانی ست که آن کسی را که د...

گاه دلـــــــم میگیرد ازصداقتـــــم که نمیدونم لایق کیست...گ...

☬⁠。⁠)⁩ عشق آغشته به خون (。☬⁠。⁠)⁩(。☬⁠。⁠)⁩پارت ۳۴ (。☬⁠。⁠)⁩چشم ...

هزارمین قول انگشتی را به یاد اور پارت ۸

اوه خدای‌من!احساس میکنم گم شده‌ام . نمی‌دانم کجام و قراره چی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط