رمان آرام باش
رمان آرام باش
پارت ۷
نزدیک شد
و بوسیه عمیقی و شروع کرددد
بعد از چند دقیقه نفس کم آوردیم و ازهم جدا شدیم
کامیار:: وایی ک چقدر تعمشو دوست دارم
ندا:: واقعا؟!
کامیار:: معلومه تا حالا لب هیچ کدوم از دوست دخترام همچین تعمی نداشته
ندا::: اهاااااااا
ماشالله برا همه رو هم تست کردی اره
کامیار:: ولی عاشق لب تو شدم
ندا:: باشه باشه حرکت کن
ماشین و به حرکت در آورد و گفت
کامیار:: امشب نخواب میام اتاقت
ندا:: چرا اونوقت
کامیار:: برا رفتن به اتاق دوست دخترم باید جواب پس بدم
ندا:: اهااااا باشه جواب پس نده
کامیار:: اعصبانی میشی جذاب تر میشی
راستی ندا خوشم نمیاد زیاد با علی یا هر خری گرم بگیری اوکی؟
ندا:: من با کسی گرم نگرفتم
کامیار :: بهش دستت زدی منو دیوونه نکن
ندا:: (بغض میکنه)
تو سر من اعصبانی شدی ها
کامیار :: یه نگاه به ندا میندازه میبینه کم مونده گریه کنه
وایییی ببخشید ن چیزه اعصبانی نشدم روت حساسم خو درک کن فداتشم باشه خوشگلم
ندا:: به یه شرط
کامیار :: چه شرطی
ندا:: برام بادام زمینی بخررر اونم ۳ تا
کامیار::( میخنده)
واقعا ک بچه ای
ندا:: عه بچه خودتیییی
کامیار:: توییی
ندا:: توییی
کامیار:: توییی
ندا:: تویی گریه میکنم ها
کامیار:: باشه باشه منم من یه نوزادم
ندا :: میخنده
کلی خوش میگذرونن و بر میگردن خونه
قبلا از رفتن داخل خونه ندا به کامیار میگه
ندا:: کامیار لطفا پیش مامان بابا رعایت کن نمیخوام بفهمن
کامیار :: یکم اعصبانی میشه ولی چیزی نمیگه و سرشو به نشونه تایید تکون میده
میرن داخل میبینن کسی نیست وا اینا کجان ..........
پارت ۷
نزدیک شد
و بوسیه عمیقی و شروع کرددد
بعد از چند دقیقه نفس کم آوردیم و ازهم جدا شدیم
کامیار:: وایی ک چقدر تعمشو دوست دارم
ندا:: واقعا؟!
کامیار:: معلومه تا حالا لب هیچ کدوم از دوست دخترام همچین تعمی نداشته
ندا::: اهاااااااا
ماشالله برا همه رو هم تست کردی اره
کامیار:: ولی عاشق لب تو شدم
ندا:: باشه باشه حرکت کن
ماشین و به حرکت در آورد و گفت
کامیار:: امشب نخواب میام اتاقت
ندا:: چرا اونوقت
کامیار:: برا رفتن به اتاق دوست دخترم باید جواب پس بدم
ندا:: اهااااا باشه جواب پس نده
کامیار:: اعصبانی میشی جذاب تر میشی
راستی ندا خوشم نمیاد زیاد با علی یا هر خری گرم بگیری اوکی؟
ندا:: من با کسی گرم نگرفتم
کامیار :: بهش دستت زدی منو دیوونه نکن
ندا:: (بغض میکنه)
تو سر من اعصبانی شدی ها
کامیار :: یه نگاه به ندا میندازه میبینه کم مونده گریه کنه
وایییی ببخشید ن چیزه اعصبانی نشدم روت حساسم خو درک کن فداتشم باشه خوشگلم
ندا:: به یه شرط
کامیار :: چه شرطی
ندا:: برام بادام زمینی بخررر اونم ۳ تا
کامیار::( میخنده)
واقعا ک بچه ای
ندا:: عه بچه خودتیییی
کامیار:: توییی
ندا:: توییی
کامیار:: توییی
ندا:: تویی گریه میکنم ها
کامیار:: باشه باشه منم من یه نوزادم
ندا :: میخنده
کلی خوش میگذرونن و بر میگردن خونه
قبلا از رفتن داخل خونه ندا به کامیار میگه
ندا:: کامیار لطفا پیش مامان بابا رعایت کن نمیخوام بفهمن
کامیار :: یکم اعصبانی میشه ولی چیزی نمیگه و سرشو به نشونه تایید تکون میده
میرن داخل میبینن کسی نیست وا اینا کجان ..........
- ۱۱۰
- ۱۹ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط