ات اخی بمیرم براش دیگه با خاله حرف نمی زنم ولی چرا گفتی ...
𝒑𝒂𝒓𝒕 ²
ات : اخی بمیرم براش دیگه با خاله حرف نمی زنم ولی چرا گفتی عجیبه که بهم اسیب نزده ؟
ته : اوم اخه ....اون هر کسی رو که تهدیدش کنه رو ... اهم خب
ات کنجکاو : چی ؟چی کار می کنه ؟
ته : بگم می ترسی ولش کن
ات عصبی: اه بگو چند بار بگم یا یه چیزی رو کامل بگو یا اصلا نگو
ته : باشه بابا عصبی نشو
ات : بگو ده ...
ته : اهمم.....زجر کش می کنه از اونایی که تهدیدش کردن فقط پدر مادرش زندن بقیه همه رو کشته یا براش کشتن و الان تو به همین لیست اضافه شدی
پس یعنی تو برای اون خاصی و این .... وای ات شما دوتا دارین من و میکشین از طرفی می خوام دل بدم بگم نه اون عاشقت نیست اما رفتاراش و الان این اتفاق اون رویی که تو همیشه ازش دیدی رو من فقط کنار تو اون روش رو دیدیم و الان با این وجود دیگه مطمعن شدم عاشقته و من نمی زارم اون با تو باشه چون برات خطرناکه و من قول دادم نزارم اتفاقی برات بیافته و کاملا جدیم
ات در حال ذوق مرگ شدن : جدی می گی ؟ واقعا عاشقمه ؟ واییییییییی عررررررررررررر باورم نمیشه
تهیونگ هوفی کشید و کلافه گفت : فقط همونو شنیدی ؟
ات : نه ، تو غلط می کنی نذاری باهاش باشم
تهیونگ نیشخند : بعد اون تهدید به نظرت بازم عاشقته ؟
ات ناراحت : اخه بخدا من تهدید نکردم شوخی بود تکه کلامه تو که می دونی من نمی خواستم ناراحتش کنم ....یکم فکر کرد زنگ بزنم از دلش در بیارم ؟
تهیونگ جدی : اون مثل تو نیست اینقدر صاف ساده و پاک تو اون نمی تونید با هم باشید پس بهتره ازش فاصله بگیری متوجه هستی ؟
ات ناراحت :چرا ته ؟ اما من دوسش دارم
ته جدی : دو روز دیگه از سرت میافته ولی اگه باهاش باشی وابستش می شی و اون وقت برات سخته و ممکنه بهت اسیب بزنه و این برات دردناک تره منم نمی خوام اسیب ببینی خودت که می دونی من به مامان بابا قول دادم مراقبت باشم
ات بت بغض :بنظرت اینکه هی دلم رو می شکنی اونا خوشحالن یادت هست چقدر دلم می خواست با دوستام برم بیرون یادت هست نمی زاشتی برم کتاب خونه یادت هست اجازه ندادی پروژه که استادم بهم داد و خیلی می تونست برام مفید باشه رو نزاشتی برم بخاطر کارت چون نمی تونستی باهام بیای و تنها هم اجازه ندادی و من اون فرصت و از دست دادم یادت هست چند بار قلبمو شکستی؟ اون دوستم که تتها دوستم بود رو ازم گرفتی بهش گفتی دیگه پیش من نیاد وگرنه می کشیش ؟
ته : ات همه اینکارا به صلاحت بوده من خوبیت رو می خواستم
ات با گریه : به قیمت شکستن قلبم ؟ به قیمت نابودی احساسات خوبم ؟
ته : واقعا متاسفم ترو خدا گریه نکن نمی تونم اشکاتو ببینم من اشتباه کردم باشه خوبه خیلی هم اشتباه کردم و چندین باری هم ازت معذرت خواستم دوستتم که برگردوندم چی کار کنم گریه نکنی ؟
ات ای دماغشو بالا کشید با چشمای مشکی درشتش مظلوم داخل چشای ته نگاه کرد و گفت: بزار با کوک باشم بزار خودش بهم بگه نه یا بهم اسیب بزنه ولی اگه تو نزاری اونوقت همه چیز رو از چشم تو می بینم و برای بار اخر قلبمو می شکنی مطمعنم دیگه نمی تونم مثل قبل باشم بزار باهاش باشم اگه ضربع بخورم حداقل تو دلمو نشکستی من جز تو کیو دارم ؟برای یه بارم شده به حرفم گوش کن باشه بزار خودم تجربه کنم
ته : باشه جوجه تو اونجوری به من نگاه نکن داری کبابم می کنی الان زنگ می زنم کوک بیاد مهمونی رو هم کنسل می کنم
ات پرید بغل ته : مرسی داداشی خیلی دوستت دارم
ته : باشه فهمیدم بیا پایین الان خفم می کنی
ات : باشه اومد پایید یه بار اروم تر بغلش کرد واقعا بغل ته خیلی ارامش بخش بود براش خیلی دوست دارم بهترین داداش دنیا
ته : منم دوست دارم جوجه فوکولی
ات : تهههههههههههه نذار قضیه تو هم مثل کوک شه
ته خندید : اولن من مثل اون نیستم دومن جلوش که می گی جونگکوک و یا اقای جعئون پشتش می گی کوک ؟
ات خنده خجالت زده : اخه گفتم شاید خوشش نیاد بهش بگم کوک
ته : افرین کار خوبی کردی فقط من حق دارم بگم کوک (باشه فهمیدیم حسود خان برا خودت نه زر زدم نصف نصف عادلانه )
ات با لب لوچه اویزون: اه ناراحت شدم اگه دوست دخترش شدم بهش می گم بهت اجازه نده بگی کوک فقط خودم اجازه داشته باشم
ته : هه (این هه یعنی همون نیشخند با تشکر فروان) شتر در خواب بینت پنبه دانه گهی لب لب خورد گه دانه دانه بعد اون گندی که زدی اگه بزاره ببینیش خیلیه همین که زنده ای برو خدا تو شکر کن حالشو ببر
ات اعتراض کرد : اه جای روحیه دادنته مثلا خواهرتم ها ..
ادامه در کامنت
ات : اخی بمیرم براش دیگه با خاله حرف نمی زنم ولی چرا گفتی عجیبه که بهم اسیب نزده ؟
ته : اوم اخه ....اون هر کسی رو که تهدیدش کنه رو ... اهم خب
ات کنجکاو : چی ؟چی کار می کنه ؟
ته : بگم می ترسی ولش کن
ات عصبی: اه بگو چند بار بگم یا یه چیزی رو کامل بگو یا اصلا نگو
ته : باشه بابا عصبی نشو
ات : بگو ده ...
ته : اهمم.....زجر کش می کنه از اونایی که تهدیدش کردن فقط پدر مادرش زندن بقیه همه رو کشته یا براش کشتن و الان تو به همین لیست اضافه شدی
پس یعنی تو برای اون خاصی و این .... وای ات شما دوتا دارین من و میکشین از طرفی می خوام دل بدم بگم نه اون عاشقت نیست اما رفتاراش و الان این اتفاق اون رویی که تو همیشه ازش دیدی رو من فقط کنار تو اون روش رو دیدیم و الان با این وجود دیگه مطمعن شدم عاشقته و من نمی زارم اون با تو باشه چون برات خطرناکه و من قول دادم نزارم اتفاقی برات بیافته و کاملا جدیم
ات در حال ذوق مرگ شدن : جدی می گی ؟ واقعا عاشقمه ؟ واییییییییی عررررررررررررر باورم نمیشه
تهیونگ هوفی کشید و کلافه گفت : فقط همونو شنیدی ؟
ات : نه ، تو غلط می کنی نذاری باهاش باشم
تهیونگ نیشخند : بعد اون تهدید به نظرت بازم عاشقته ؟
ات ناراحت : اخه بخدا من تهدید نکردم شوخی بود تکه کلامه تو که می دونی من نمی خواستم ناراحتش کنم ....یکم فکر کرد زنگ بزنم از دلش در بیارم ؟
تهیونگ جدی : اون مثل تو نیست اینقدر صاف ساده و پاک تو اون نمی تونید با هم باشید پس بهتره ازش فاصله بگیری متوجه هستی ؟
ات ناراحت :چرا ته ؟ اما من دوسش دارم
ته جدی : دو روز دیگه از سرت میافته ولی اگه باهاش باشی وابستش می شی و اون وقت برات سخته و ممکنه بهت اسیب بزنه و این برات دردناک تره منم نمی خوام اسیب ببینی خودت که می دونی من به مامان بابا قول دادم مراقبت باشم
ات بت بغض :بنظرت اینکه هی دلم رو می شکنی اونا خوشحالن یادت هست چقدر دلم می خواست با دوستام برم بیرون یادت هست نمی زاشتی برم کتاب خونه یادت هست اجازه ندادی پروژه که استادم بهم داد و خیلی می تونست برام مفید باشه رو نزاشتی برم بخاطر کارت چون نمی تونستی باهام بیای و تنها هم اجازه ندادی و من اون فرصت و از دست دادم یادت هست چند بار قلبمو شکستی؟ اون دوستم که تتها دوستم بود رو ازم گرفتی بهش گفتی دیگه پیش من نیاد وگرنه می کشیش ؟
ته : ات همه اینکارا به صلاحت بوده من خوبیت رو می خواستم
ات با گریه : به قیمت شکستن قلبم ؟ به قیمت نابودی احساسات خوبم ؟
ته : واقعا متاسفم ترو خدا گریه نکن نمی تونم اشکاتو ببینم من اشتباه کردم باشه خوبه خیلی هم اشتباه کردم و چندین باری هم ازت معذرت خواستم دوستتم که برگردوندم چی کار کنم گریه نکنی ؟
ات ای دماغشو بالا کشید با چشمای مشکی درشتش مظلوم داخل چشای ته نگاه کرد و گفت: بزار با کوک باشم بزار خودش بهم بگه نه یا بهم اسیب بزنه ولی اگه تو نزاری اونوقت همه چیز رو از چشم تو می بینم و برای بار اخر قلبمو می شکنی مطمعنم دیگه نمی تونم مثل قبل باشم بزار باهاش باشم اگه ضربع بخورم حداقل تو دلمو نشکستی من جز تو کیو دارم ؟برای یه بارم شده به حرفم گوش کن باشه بزار خودم تجربه کنم
ته : باشه جوجه تو اونجوری به من نگاه نکن داری کبابم می کنی الان زنگ می زنم کوک بیاد مهمونی رو هم کنسل می کنم
ات پرید بغل ته : مرسی داداشی خیلی دوستت دارم
ته : باشه فهمیدم بیا پایین الان خفم می کنی
ات : باشه اومد پایید یه بار اروم تر بغلش کرد واقعا بغل ته خیلی ارامش بخش بود براش خیلی دوست دارم بهترین داداش دنیا
ته : منم دوست دارم جوجه فوکولی
ات : تهههههههههههه نذار قضیه تو هم مثل کوک شه
ته خندید : اولن من مثل اون نیستم دومن جلوش که می گی جونگکوک و یا اقای جعئون پشتش می گی کوک ؟
ات خنده خجالت زده : اخه گفتم شاید خوشش نیاد بهش بگم کوک
ته : افرین کار خوبی کردی فقط من حق دارم بگم کوک (باشه فهمیدیم حسود خان برا خودت نه زر زدم نصف نصف عادلانه )
ات با لب لوچه اویزون: اه ناراحت شدم اگه دوست دخترش شدم بهش می گم بهت اجازه نده بگی کوک فقط خودم اجازه داشته باشم
ته : هه (این هه یعنی همون نیشخند با تشکر فروان) شتر در خواب بینت پنبه دانه گهی لب لب خورد گه دانه دانه بعد اون گندی که زدی اگه بزاره ببینیش خیلیه همین که زنده ای برو خدا تو شکر کن حالشو ببر
ات اعتراض کرد : اه جای روحیه دادنته مثلا خواهرتم ها ..
ادامه در کامنت
- ۳۷۹
- ۰۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط