---
---
#پارت_۱
«هانا ویو»
چشمام هنوز گرم بود... خواب دیده بودم مامان برگشته
ولی بیدار که شدم، فقط یه سقف سرد بالای سرم بود
در با شدت باز شد
@بلند شو کثافت
دستم رو کشید، از تخت پرت شدم پایین
+آااخه... ولم کن!
موهامو گرفت و کشیدم سمت سالن
سرد و تاریک
همون لعنتی همیشهگی
_بازم خواب بود
@گفتم صد بار بدون اجازه من نفس نکشه
_به من نگاه کن
...
_گفتم نگاهم کن دختره
+چـ... چشم
یه سیلی محکم
داغ شد گوشم
نفسم بند اومد
_این چشمای دروغگو رو نمیخوام ببینم
دستش رفت بالا، یه مشت دیگه
افتادم کف زمین
نمیدونم درد بیشتر بود یا تحقیر
@رئیس... بسه دیگه
_گمشو بیرون
خودتو جمع کن دختر... فقط یه روز دیگه... فقط یه روز دیگه
از جا بلند شدم، پاهام میلرزیدن
لباسام خاکی، صورتم ورم کرده
و اون لعنتی... فقط از بالا نگام میکرد، بدون یه ذره حس
_تمیزش کنین، بعد بیارینش پایین... باید سر میز خدمت کنه
%رئیس... هنوز زخمیه
_گفتم بیارینش
صدای پاشناهاش رفت...
ولی سایهش هنوز رو دیوار مونده بود...
---
#پارت_۱
«هانا ویو»
چشمام هنوز گرم بود... خواب دیده بودم مامان برگشته
ولی بیدار که شدم، فقط یه سقف سرد بالای سرم بود
در با شدت باز شد
@بلند شو کثافت
دستم رو کشید، از تخت پرت شدم پایین
+آااخه... ولم کن!
موهامو گرفت و کشیدم سمت سالن
سرد و تاریک
همون لعنتی همیشهگی
_بازم خواب بود
@گفتم صد بار بدون اجازه من نفس نکشه
_به من نگاه کن
...
_گفتم نگاهم کن دختره
+چـ... چشم
یه سیلی محکم
داغ شد گوشم
نفسم بند اومد
_این چشمای دروغگو رو نمیخوام ببینم
دستش رفت بالا، یه مشت دیگه
افتادم کف زمین
نمیدونم درد بیشتر بود یا تحقیر
@رئیس... بسه دیگه
_گمشو بیرون
خودتو جمع کن دختر... فقط یه روز دیگه... فقط یه روز دیگه
از جا بلند شدم، پاهام میلرزیدن
لباسام خاکی، صورتم ورم کرده
و اون لعنتی... فقط از بالا نگام میکرد، بدون یه ذره حس
_تمیزش کنین، بعد بیارینش پایین... باید سر میز خدمت کنه
%رئیس... هنوز زخمیه
_گفتم بیارینش
صدای پاشناهاش رفت...
ولی سایهش هنوز رو دیوار مونده بود...
---
- ۳.۵k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط