فردا امتحان زبان داریم هیچی بلد نیستم می خوام بری نم
فردا امتحان زبان داریم هیچی بلد نیستم می خوام بری.... نم رو معلممون به لطف من دارن اخراجش می کنن کصافط فقط بلد زر بزنه فوش بده خودش نماز نمی خونه ها ولی میگه نماز بخونید یادش بخیر سال پیش با بچه ها ی پارسال که اخراج شدن که منم بودم رفتیم کلاس پنچم و ترکوندیم اون موقع ما چهارم بودیم تو مدرسه به شیطونی معروف. خلاصه زنگ ورزش شون بود و زنگ ازاد ما اونا تو حیاط بودن مابا کلاس پنچم جنگ و دعوا داشتیم(همیشه ی خدا داشتیم و خواهیم داشت چون الانم داریم) ما تو کلاسمون 5 تا بچه شر داشتیم کل کلاسمون 10 نفر بود که خودمونو اینطوری تقسیم می کردیم
۶+۳+۱
من جزو او 3 تا بودم که تنبل و فلان 6 نفر 5 تا ازون شرا توش بود
میگید اون 1 نفر بیچاره چه گوهی قولده که جدا عه
میگم اونو هیشکی باهاش حال نمی کنه همش می خواد دوستیامونو بهم بزنه امسال این کلبمیا (کیمیا) که بقولش کیم بستنی زور می کونه به من بگید کیم بستنی من بهش میگم بستنی چس... ی یا بعضی اوقات کلمبیا
خلاصه بریم سر دعوا 5 نفر رفتیم کلاس پنجمشونو به باد فنا که چه عرض کنم باد هوا دادیم 4 فر قبول کردن 1 نفر که دوستم مهدیس بود خودشو به اون راه زد معلما هم قبول کردن مهدیس اینکا نکرده و از اونجایی که مدرسمون قرانیه(تروخدا با من در این باره صحبت نکنین من 4 ساله به زور مامانم منو تو اینمدرسه میفرسته) هی اومدن گفتن حق الناس فلانه و اینا و ازین زرا زدن و گفتن اخراج من شاید فک کنین گریه کردم نه رفتم ظهرش چون مامانم خونه نبود خونه دوستم (مهدیس) رو تخت فنریش انقدر بالا پایین پریدم که دگر ناعی نداشتم اما از اونور وقتی مامانم فهمید رفت منت کشی و من دوباره به مدرسه بازگشت
حالا میگید چرا انقدر کصشر گفتی چون من اینجاشو نگفتم ما به یه دلایل دیگه
ما قبل از باد هوا داشتیم معلم زبان امسال و پارسالمونو اخراج می کردیم کلاس 5 ی های پارسال نزاشتن و ما هم غیز کردیم کلاسشونو ترکیوندیم
تماممم
ببخشید اگه زر زدم
به من میگن ننه زر زرو دیگه زر نزن چیکار کنم)(خیلی وقت بود زر نزده بودم یه چی برام کم بود)
بای راستی دیگه فعالیت نمی کنم
۶+۳+۱
من جزو او 3 تا بودم که تنبل و فلان 6 نفر 5 تا ازون شرا توش بود
میگید اون 1 نفر بیچاره چه گوهی قولده که جدا عه
میگم اونو هیشکی باهاش حال نمی کنه همش می خواد دوستیامونو بهم بزنه امسال این کلبمیا (کیمیا) که بقولش کیم بستنی زور می کونه به من بگید کیم بستنی من بهش میگم بستنی چس... ی یا بعضی اوقات کلمبیا
خلاصه بریم سر دعوا 5 نفر رفتیم کلاس پنجمشونو به باد فنا که چه عرض کنم باد هوا دادیم 4 فر قبول کردن 1 نفر که دوستم مهدیس بود خودشو به اون راه زد معلما هم قبول کردن مهدیس اینکا نکرده و از اونجایی که مدرسمون قرانیه(تروخدا با من در این باره صحبت نکنین من 4 ساله به زور مامانم منو تو اینمدرسه میفرسته) هی اومدن گفتن حق الناس فلانه و اینا و ازین زرا زدن و گفتن اخراج من شاید فک کنین گریه کردم نه رفتم ظهرش چون مامانم خونه نبود خونه دوستم (مهدیس) رو تخت فنریش انقدر بالا پایین پریدم که دگر ناعی نداشتم اما از اونور وقتی مامانم فهمید رفت منت کشی و من دوباره به مدرسه بازگشت
حالا میگید چرا انقدر کصشر گفتی چون من اینجاشو نگفتم ما به یه دلایل دیگه
ما قبل از باد هوا داشتیم معلم زبان امسال و پارسالمونو اخراج می کردیم کلاس 5 ی های پارسال نزاشتن و ما هم غیز کردیم کلاسشونو ترکیوندیم
تماممم
ببخشید اگه زر زدم
به من میگن ننه زر زرو دیگه زر نزن چیکار کنم)(خیلی وقت بود زر نزده بودم یه چی برام کم بود)
بای راستی دیگه فعالیت نمی کنم
- ۱.۶k
- ۲۵ دی ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط