دیالوگ

#دیالوگ

از وقتی طلعت رفته از دل و دماغ افتادم. وقتی پهلوم بود نمی‌فهمیدم هست. اونقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، نمی‌دیدمش منِ احمق! "#مادر / علی حاتمی"
دیدگاه ها (۱)

کدام یک #خائن تر است؟آن کسی که در آغوش #تو، میل آغوش #دیگری ...

اگر تو ثروتمند باشی، سرما یک نوع تفریح می‌شود تا پالتو پوست ...

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

رمان بغلی من پارت ۱۶۵و۱۶۶و۱۶۷و۱۶۸دیانا: لب گزیدم و سر پایین ...

#part13#hanaقدم‌هامو تند کردم و پیچیدم توی کوچه بعدی. اما او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط