اولین تکپارتی

اولین تکپارتی
امید وارم خوشتون بیاد
............................

دخترک دستمالی که آغشته به خون شده بود را از جلوی دهانش گرفت
از وقتی معشوقه اش را با هزاران دلیل که بدترین آنها خیانت بود از خود جدا کرده
حال روحیش بهتر از حال جسمیش نبوده
درسته اون پسر رو خیلی دوست داشت ولی چاره ای جز رهایی نداشت روزی که ازهم جداشدند دکتر جوابش کرده بود
درسته اون سرطان ریه داشت و از وقتی از معشوقه خود جدا شده بود با هر بار سرفه خون تکه هایی از قلب خود را نیز بالا می اورد

امروز روزی بود که بعد از سه سال پسر از آلمان برمی‌گشت توی این سه سال فقط و فقط توی ذهنش یک چیز بود
یعنی بچه هم داره؟
چیزی از بیماری دخترش خبر نداشت فقط از دست او آزرده خاطر بود به خاطر خیانتی که بهش شده بود

یعنی وقتی می اومد با عشق زندگیش که درگیر این بیماری شده بود روبرو میشد به چه حالی می افتاد

چیزی از برگشتن پسر به دخترک نگفته بودند و درواقع حال اون اونقدری بد بود که درکی از دنیای اطرافش نداشته باشه

وقتی از زبان بهترین دوست معشوقه اش تمام قصه را شنید با تمام توان خود را به بیمارستان و ICU رساند همین الانشم دیر شده بود ولی دخترک قصه ما تمام نفس های باقی مانده اش را به امید دیدار یار خود نگه داشته بود
با دیدن دخترکش روی تخت بغضی را گلوش رو گرفت و درو باز کرد به سمت تخت قدم برداشت با رسیدن بهش دستای ظریفش رو بین دستانش گرفت و بوسید
همان بوسه کافی بود که خط صاف بشه
انگار دخترک از این دنیا برای مردن فقط به حس یارش نیازمند بود....


دوستتون دارم مراقب خودتون باشید عزیزای دلم❤🧚🏻‍♀️
دیدگاه ها (۰)

نینییییییی❤

واووووو...

و چه رابطه هایی که اینجوری از دست رفت..

افسانه آماتراسو و تسویوکومی

دستش ودکایی بود و میچرخوندش، داشت به دخترکی فکر میکرد که اون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط