یواشکی هایمان عوض شده است .

یواشکی هایمان عوض شده است .

بعضی ها جوان که بودند "یواشکی " یک کارهایی می کردند !





یواشکی ساکشان را می بستند و بدون این که پدر و مادر بفهمند با خودشان بیرون می بردند و به بهانه مدرسه ، جیم می زدند و می رفتند جبهه

قبلش یواشکی دست برده بودند توی شناسنامه و سن شان راتغییر داده بودند.

بعضی ها یواشکی دار وندارشان را می دادند به فقرا یا کمک می کردند به جبهه .

شب ها یواشکی از چادر یا اتاق یا سنگر می زدند بیرون و نماز شب می خوندند .

یواشکی های شان هم عالمی داشت .
دیدگاه ها (۳)

حرم امن تو کافی است هراسان شده را مثل شه راه بده آهوی گریان ...

خسته ام از این کویر ، این کویر کور و پیر این هبوط بی دلیل ...

گرچه گردش پرگار تقدیر در دست تو نیست اما "مرکـــــــــــــ...

گوشه ی صحن دم عید دلم می لرزد من و یک عالمه تردید، دلم می ...

باشگاه شکار ارواح ✦ پارت ۴۴ ✦ دو ماه بعد... حیاط مدرسه مثل ه...

قصه پنجم: خوارجوقتی تقدّس‌نمایی، شمشیر را بر روی ولیّ خدا می...

سناریو بلولاک (قفل آبی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط