یه باربا دوستم رفته بودم رستوان، روبروی میز ما یه دختر و
یه باربا دوستم رفته بودم رستوان، روبروی میز ما یه دختر و پسر نشسته بودن که پسره پشتش به میز ما بود، معلوم بود باهم دوست هستن، اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد، قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست، دختره شروع کرد به نخ دادن!سرمو انداختم پایین، دفعه بعدی تحریک شدم یه نگاه کردم !
خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم، با نگاهش قبول کرد، بلند شدن، پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به میز ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت براش نوشته بودم… "خیـلی پستی"
خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم، با نگاهش قبول کرد، بلند شدن، پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به میز ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت براش نوشته بودم… "خیـلی پستی"
- ۶.۷k
- ۲۵ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط